Home - Iranactor - Help


 

فرهنگ سازهاي ايراني


ت ـ ج ـ چ

     

حرف (ت)

از تبيره تا تمبور شروينيان

تبيره

دهل است ولي دهل و كوس و طبل و نقاره گويند.

تار

ساز زهي ايراني ـ كه داراي 5 سيم است و با زخمه نوازند ( و بر كاسه آن پوست بره تنك كشيده اند) سازي است كه ايرانيان آن را اختراع كرده اند و سه تار و ويلن را به پيروي تار ساخته اند. تار عبارت است از كاسه اي از چوب توت و بدنه و دسته تار از چوب فوفل و گردوي كهنه و پوست بره تودلي كه بر روي كاسه مي كشند و روي دسته را با استخوان پاي شتر مي بندند و خرك روي كاسه را از شاخ گوزن مي گذارند و سپس شش سيم، سه تاي آن زرد و سه تا سفيد، از خرك تا دسته مي كشند و از روده گوسفند بيست و پنج پرده به آن مي بندند و با مضراب مي نوازند.

در مورد سابقه تاريخي تار آنچه مسلم است، تا دوره صفويه سازي بنام و شكل تار امروزي نداشته ايم زيرا در نقاشي هاي آن دوره هم اثري از آن ديده نشد در صورتي كه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان كمانچه و عود و سنتور را مي بينيم بعضي گويند تار همان بربط باستاني است كه بعدها عود ناميده شده است. در اينكه عود و بربط يكي است شكي نمي باشد ولي تار به تنبور بيشتر شباهت دارد. و در نقاشي هاي باستاني و مينياتورها اين موضوع كاملا هويدا است،

تمپال

از سازهاي باستاني ايران است كه طاس هم خوانده مي شود.

تمبك

تنبك را به بينيد.

تنبك

دنبك يا تمبك نيز گفته مي شود، سازي است ضربي كه از يك استوانه تشكيل شده كه يك سوي آن را پوست پوشانده و سوي ديگرش باز است و قسمتي از بدنه استوانه را باريكتر گرفته اند تا در بغل نوازنده جا بگيرد. دايره (دف) و دايره زنگي از انواع تنبك است.

تنبور

طنبور همان است كه اكنون به كمانچه مشهور است. قسمي ماندولينا از تارهاي زهي است كه در ايران و بلغارستان و ميان اعراب متداول است. قسمتي از آن را شش تار مي گويند و گونه اي ديگر را سه تار، چون داراي سه تار است. عربي آن دنبره است يعني دنب بره جهت شباهت آن به دم بره، صاحب آنندراج گويد: اين ساز معرب تونبره است كه لغت هندي است به معني كدوي تلخ و چون اين ساز در اصل از كدو ساخته اند به مجاز نام شهرت گرفته اين ساز را طنبار و طنبوره نيز گويند، صداي تنبور كم ولي عارفانه است.

تنبور بغدادي

نوعي تنبور كه فارابي در كتاب خود از آن ياد كرده است.

تنبور تركي

تنبور را به بينيد.

تنبور خراساني

نوعي تنبور كه فارابي در كتاب خود از آن ياد كرده است.

تنبور شروينيان

تنبور را به بينيد.

حرف (ج)

از جام تا جلاجل

جام

سازي است ضربي همرديف كوس، دهل، جرس و نقاره و امثال آن ها كه صدايي سهناك داشته و در پيكارها بهمراه صداي سازهاي رزمي شنيده مي شده است از اين ساز در موارد مختلف استفاده مي كردند يكي براي تعيين وقت و گاهي براي عزيمت و يا آغاز رزم و امثال آن بكار مي رفته. ساختمان آن از جامي بزرگ درست شده كه براي ايجاد صدا مهره اي در آن مي اندازند.

جرس

جسمي تو خالي كه از آهن مي سازند و آلتي بر آن كوبند تا آواز دهد.

جغاله

يكي از آلتهاي نوازندگي است.

جلاجل

چيزي است قرصي شكل (مدور) كه از روي سازند و رامشگران آنرا در دايره هاي خود تعبيه نمايند و گاه جدا از دايره بكار برند و در وسط آن حباب طوري كنند و مراد از زنگهاي هم باشد كه پيكان در كمربندند و گاه راه رفتن صدا از آنها بلند شود.

حرف (چ)

از چارتا تا چهار تار

چارتا يا چارتار

چارتاره ـ تنبور و رباب را گويند، هر سازي كه چهار تار داشته باشد.

چارتاي

نوعي سازـ رباب ـ تنبور.

چالپاره

چهار پاره را به بينيد.

چرم گرگ

طبل بزرگ و نقاره را گويند.

چغاله

نوعي ساز از سازهايي كه با مضراب و زخمه نواخته مي شده و به هندي آن را «سرمنگل» گويند.

چغبه

نام سازي است. و بقولي مخفف چغاله است.

چگر

نوعي آلت موسيقي و ساز سيمي ساده كه بيشتر در ميان افراد تركمان متداول است.

چگور

چگر، قسمي ساز روستايي و آن ساز سيمي ساده اي است كه بيشتر در ميان تركمانان متداول است.

چمبر

طبل كوچك را گويند.

چند ناي

ارعنون دهني است.

چنگ

سازي است مشهور كه سر آن خميده است و داراي تار مي باشد « ابن خردادبه » و «جوهري» بر اين عقيده هستند اين ساز از اختراعات ايرانيان است.

چنگ يكي از ساز هاي بسيار قديم است كه دو هزار سال پيش از ميلاد در بابل و آشور متداول بوده. انواع ابتدايي آن مثلثي شكل با تخته اي به طول نزديك به يك گز و داراي ميله چوبي بوده كه بطور عمودي بر يك سر اين تخته نصب مي شده است، انتهاي ديگر اين ميله چوبي به شكل دست انسان بوده است. سيم هاي اين ساز كه معمولا هشت يا نه تا بوده است به موازات وتر اين مثلث قائم الزاويه بين تخته و ميله امتداد مي يافته يك سر سيمها به تخته اي محكم وصل مي شده و سر ديگر آن به دور ميخها يا گوشيهايي كه روي ميله چوبي قرار داشته پيچيده مي شده و باقيمانده آن از طرف ديگر آويزان بوده است.

چنين بنظر مي آيد كه با پيچاندن گوشيها سيمها را شل يا سفت مي كرده اند و چنين بنظر مي رسد كه نوازنده آن هنگام نواختن به گردن آويزان مي كرده و با قطعه چوبي مي نواخته است.

در بعضي از انواع چنگها سيمها تا تعداد 17 عدد تغيير يافته در بررسي هايي كه شده معلوم مي شود كه در زمانهاي بعد از دوران ابتدايي چنگ را با دست مي نواختند. در باستانشناسي هايي كه شده انواع چنگها ديده شده است كه گاهي جعبه صوتي در بالا و گاهي در پايين ساز بوده است. نوع ديگري چنگ در كتيبه هاي طاق بستان ديده مي شود كه داراي ده سيم است و آن را به فارسي «ون» ناميده اند. يونانيان به آن لير Lyre مي گفتند.

چنگ حزين

چنگي كه آواز ملايم داشته باشد.

چنگ دهن

نام سازي است آهنين كه به دهان گذاشته و با انگشت مي نوازند و آن را در هندوستان منهه چنگ گويند.

چنگ ربع وش

همان چنگ مشهور است كه مي نوازند و از اين جهت ربع وش گفته مي شود كه شباهتي به ربع دايره اسطرلاب دارد.

چنگولي

نوعي ساز است.

چنگله

نام سازي است كه آن را چنگ گويند.

چهار تار

نوعي تار است كه اختراع آنرا به شيخ حيدر نسبت مي دهند.