|
خلاصه داستان:
پویا،
نوجوان
نیشابوری که
به دروغ مدعی
ساخت یک سفال
زیبا شده و در
مسابقات هنری
آموزش و پرورش
رتبه اول
را کسب کرده،
اکنون به
مسابقات
کشوری دعوت
شده تا در حضور
هیات داوران
همان سفال را
بسازد. پویا که
نمی خواهد
رازش برملا
شود، دور از
چشم خانواده
به قصد رفتن به
روستایی
دورافتاده
ویافتن
سازنده اصلی
سفال و
فراگیری فوت و
فن ساخت آن،
سفری را آغاز
می کند. او
ناخواسته
مجبور می شود
بدون بلیت
سوار قطار شود
و از این رو در
طول سفر دچار
مشکلات
متعددی می شود
تا این که
یغمای خشت مال
شاعر بیسواد
نیشابوری او
را پیدا می کند...
|