|
نویسنده و کارگردان: عطا الله
حیاتی
مدیر
فیلمبرداری: غلام رضا رضی
تدوین:
عباس گنجوی
موسیقی:
کامبیز روشن روان
طراح صحنه: نگار استخر
چهره پرداز: مهرداد شکر آبی،
عاطفه رضوی
صدا برداری: حسن زاهدی
عکاس: ساسان نخعی
بازیگران:
چکامه چمن ماه، رامین
راستاد، پری امیرحمزه، منوچهر آذر، هنگامه فرازمند، احمد کاظمی، سپیده
پهلوان زاده،
مریم سعادت، باقر صحرارودی، مهنوش سرخی، فرج الله گل سفیدی،
حاج رضا درویش، اقدس صحت بخش، مرتضی رنج کش
زمان: 90 دقیقه
سال ساخت: 1377
تاریخ نمایش:
15 دی 1378
فروش در
سینماهای تهران:
18 میلیون تومان
خلاصه داستان:
خبر قبولی مهتا در رشته پزشکی
همه اهالی روستا را شاد می کند، به جز زن عمویش ملوس خانم. پسر ملوس، برزو،
چند سال است در انتظار تحصیل مهتا مانده تا با او ازدواج کند و ملوس قصد دارد
در جشن قبولی مهتا در مقابل دوستان او، انگشتر موروثی اش را به عنوان حلقه
ازدواج به مهتا بدهد، اما حلقه از انگشتش بیرون نمی آید و فقط آبروریزی به
بار می آید. روز بعد مهتا قبول می کند به شرط در آمدن انگشتر از دست ملوس با
برزو ازدواج کند؛ ولی ملوس این بار نیز موفق نمی شود انگشتر را از انگشتش
بیرون بیاورد. دو خانواده با شنیدن رضایت ضمنی مهتا آماده مراسم نامزدی می
شوند؛ اما تماس تلفنی مردی که می خواهد با مهتا صحبت کند، همه را مشکوک و
بدبین می کند. مردی در واقع سرایدار نرگس خاتون است؛ زنی که به دلیل ابراز
عشق به یک مرد و انتخاب شوهر خود سنت شکنی کرده و سالها قبل تکفیر شده و حالا
قبر پوسیده اش نیاز به تعمیر دارد. مهتا علاقه ای ندارد ماجرای آشنایی اش با
مرد را به دیگران توضیح بدهد و می خواهد خانواده خود و عمویش به او و رفتارش
اطمینان داشته باشند. برزو نیز که قبلاً با مهتا برای دیدن بازماندگان نرگس
خاتون به شهر رفته، نمی تواند با توضیحاتش خانواده خود را قانع کند. بدبینی
ملوس و خواهر بیوه برزو - که دوست دارد با ازدواج برزو و مهتا به ملکی موروثی
دست پیدا کند - در روز حکومت زنان روستا به اوج می رسد؛ روزی که در آن مردان
باید برای ذخیره کردن برف در یک انبار بزرگ به خارج از شهر بروند و ... |