Home - Iranactor - Help


سينماي ايران     جشنواره فيلم فجر    فيلمها    هنرمندان   |    اخبار   |   برنامه سينماها   |   آلبوم عكس  |   سينماي جهان   |   فروشگاه

جستجو  از طريق حرف اول نام فيلم

ش

س

ز

ر

د

خ

ح

چ

ج

ت

پ

ب

الف

آ

ي

و  -  ه

ن

م

ل

گ

ك

ق

ف

ع

ط

ض

ص

جستجو بر اساس سال ساخت:         1385        1384       1383       1382      1381    |     1380     |      1379      و ... بيشتر

 

فریاد

نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی

مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست

تدوین: محمدرضا مویینی

موسیقی: بابک بیات

طراح صحنه: مسعود کیمیایی

چهره پرداز: محمدرضا قومی

صدا بردار: اسحاق خانزادی

عکاس: محمد علیقلی زاده

بازیگران: محمدرضا فروتن، میترا حجار، کیانوش گرامی، عنایت بخشی، افسانه خلیلی، اکبر معززی، جمشید جهانزاده، پولاد کیمیایی، فاطمه شکری، علی اصغر طبسی، مهری مظاهری، منصوره فرنیا، علی بالا کوهی، شهین حسین آبادی، رضا شکر الله، حسین غیابی، امیر عابدینی

سال ساخت: 1377

تاریخ نمایش: 10 آذر 1378

فروش در سینماهای تهران: 63 میلیون تومان

 

خلاصه داستان:

در یکی از نواحی جنوب کشور، گاراژداری به نام فاروق به سهراب اجازه نمی دهد با کامیونی که با یاری پدر بیمارش خریده، مستقلاً کار کند و می خواهد سهراب را نیز مثل راننده های دیگر زیر سلطه خود نگه دارد. درگیری سهراب با فاروق، همزمان می شود با حمله  هواپیماهای عراقی و بمباران شهر. در این بین فاروق بر اثر سکته می میرد و دو برادر کوچک و ناتنی اش ـ اکبر و اصغر ـ که می شنوند فاروق حین درگیری با سهراب جان سپرده است با تریلی خود به دنبال سهراب جاده ها را زیر پا می گذارند تا از او انتقام بگیرند. سهراب با کامیونش به قهوه خانه ننه ماری می رود و می خواهد پسر نوجوان ننه ماری را که امیر نام دارد، به عنوان شاگرد برای حمل بار گوجه فرنگی با خود ببرد. ننه ماری از او می خواهد زن جوان بارداری را که فاطمه نام دارد به درمانگاه یا بیمارستانی برساند. سهراب، فاطمه را به ترمینال مسافربری می رساند، اما چند روز است که هیچ وسیله نقلیه ای برای بردن مسافران به آنجا نیامده است. وقتی پزشک و مامای یک درمانگاه میان راه نیز قلابی از کار در می آیند، سهراب فاطمه را با خود و امیر همراهی می کند تا به شهر دیگری برسند. اکبر و اصغر بین راه به دام نیروهای گشتی عراقی می افتند. از قضا کاموین سهراب نیز در همان مسیر به جایی می رسد که عراقی ها واکبر و اصغر را دستگیر کرده اند. اما وقتی عراقی ها سهراب و امیر را با خشونت پیاده می کنند و یکی از آنها، قصد تعارض به فاطمه را دارد، فاطمه با یک حرکت ناگهانی با سلاحی که در جنگ از یک رزمنده گرفته همه عراقی ها را به گلوله می بندد و ...