|
کارگردان: مسعود نوابی
تهیه کننده: شبکه اول سیما
فیلم نامه نویس: اصغر
عبدالهی، مسعود نوابی، محمد تهامی نژاد
مدیر فیلمبرداری: مرتضی پور
صمدی
تدوین گر: سهراب میر سپاسی
موسیقی:
محمد رضا علیقلی
صدا: حمید پارسا حسینی
طراح صحنه: محمد مهدی دولو
عکس: فؤاد نجف زاده
طراح گریم: مرتضی اردستانی
بازیگران: بیژن امکانیان،
آتنه فقیه نصیری، فریبرز عرب نیا،
بهزاد فراهانی،
علی طالب لو، سیروس کهوری نژاد، محمد رضا حقگو
محصول: شبکه اول سیما
سال ساخت: 1373
زمان: 90 دقیقه
خلاصه داستان:
سال 1367 اعظم در کنکور دانشگاه قبول می شود و
به دانشکده پزشکی می رود. اما نامزدش جهان پشت کنکور می ماند و برای کسب
درآمد به ژاپن می رود. پنج سال بعد، جهان از ژاپن بر می گردد و به سراغ اعظم
می رود که در بیمارستان مشغول به کار است. اعظم به کمک دوستش کاری در یک
کارخانه برای جهان فراهم میکند. اما جهان به درآمد بیشتر و کار ساده تر می
اندیشد. به همین دلیل، با پدرش به بندر عباس می رود تا برای عنایت، دوست
پدرش، لباس بخرد. اما در بندر، در ازای تحویل جنس یک بومی پول آنها را می
گیرد و ناپدید می شود. روز بعد، با راهنمایی همسر مرد بومی و به کمک جوانی که
از تهران برای خرید جنس آمده، جهان به پولش می رسد. مرد جوان که مقداری از
پول او را قبل از برگرداندن به جهان ربوده، به او پیشنهاد شراکت میدهد. پدر
به تهران بر می گردد و جهان و شریکش به جزیره قشم می روند و با دستی پر به
تهران بر می گردند. در سفر بعد، مرد جوان جهان را وسوسه می کند تا با همه
سرمایه اش به قشم بروند و شبانه اجناس را به صورت قاچاق به بندر عباس
بیاورند.
آنها اجناس را به همین ترتیب می خرند،اما بین
راه گشتی های پلیس سر می رسند و سرمایه جهان از دست می رود. اعظم که از دست
جهان به تنگ آمده وادارش می کند خانه ای را اجاره کند واسباب زندگی مشترک را
فراهم آورند. اما جهان، باز هم برای کسب درامد سهل الوصول، با شریکش همراه می
شود و این بار به بازار سیاه دارو روی می آورد. خبر دستگیری جهان از تلویزیون
پخش می شود و اعظم را جلوی همکارانش سر خورده و شرمنده می کند. به ضمانت اعظم
و پدر جهان او از زندان رهایی می یابد، اما اعظم دیگر حاضر به زندگی مشترک با
جهان نیست.
پس از جدایی اعظم، پدر جهان نیز سکته می کند و
می میرد. جهان، ناامید از همه جا، به کارخانه ای که اعظم و دوستش در ابتدا به
او معرفی کرده بودند می رود و پس از گذراندن دوره ای به عنوان متخصص برق
مشغول به کار می شود. روزی، جهان به اصرار مهندسی که او را به کار مشغول
کرده، به چراغانی یک مجلس عروسی گمارده می شود. اما با دیدن چهره عروس که
نامزد سابقش اعظم است، حیران و شکست خورده بر جای می ماند. |