Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

ي

 

 


از يائير تا ياور

يائير

 

صاحب كتاب قاموس در توضيح اين نام مي گويد: « يائير به معني كسي كه خداوند او را منور كرده است.»

يابنده

 

پيدا كننده. واجد.

يابيش

 

از نامهاي عبري كه اقليتهاي مذهبي خصوصا يهوديان بر گزينند.

يابين

 

به معني كسي كه « او خداوند را مراقبت مي كند. » از واژه هاي عبري است.

يادبد

 

ذهن كه قوت حافظه باشد. مخفف ياد بود است.

يادگار

 

آنچه از كسي بجاي ماند و ياد او را در خاطرها نگهدارد. اثر. نشان.

يارا

 

صفت فاعلي دائمي است از يارستن اما استعمال آن امس معني است. قدرت و قوت و توانايي و زهره و دليري.

ياراحمد

 

آقا دربند، كوتوال قلعه در بند از نواحي شيروان بود.

يارجان

 

ظاهرا فارسي و از پيرايه هاي دوست است.

يارخ

 

عنان است.

يارد

 

به اعتبار نوشته تاريخ الحكما. نام پدر ادريس و پسر مهلائيل است.

يارش

 

ياري و مهرباني و مهرورزي.

يارعلي

 

يار + علي. دوست علي. ياور علي.

يارق

 

تركي و به معني روشن و سفيد.

يارلا

 

در تاريخ كرد تاليف رشيد ياسمي نام يكي از پادشاهان گوتي است كه سه سال سلطنت كرده است.

يار محمد

 

دوست محمد. ياور محمد.

يارمند

 

يار + مند كه پسوند است. دوست و اعانت كننده و ياري دهنده. ياور ياوري ده.

ياروق

 

از اسماء تركي كه در تاريخ ابن خلكان ذكرش رفته است.

ياري

 

اعانت. كمكد دستگيري. پايمردي. دستمردي. دستياري. پشتي. يارمندي. پشتيباني. نصرت. مساعدت.

يازوك

 

از امراي مقتدر عباسي كه ذكر مخالفتش با خليفه مقتدر بالله در حبيب السير آمده است.

يازي

 

مركب از ياز مخفف يازيدن و « ي » كه علامت حاصل مصدر است.

ياسان

 

لايق و سزاوار.

ياسر

 

شتر كش. كه گوشت بهره بهره كند. كشنده شتر.

ياسم

 

ياسمن. ياسمين. مفرد ياسمون است.

ياسمن

 

درختچه اي است از تيره زيتونيان كه داراي گونه هاي بر افراشته يا بالاورنده است.

ياسين

 

نام سوره سي و ششم از قرآن مجيد كه مشتمل بر 181 آيه است .

ياشار

 

عمر كننده. كه عمر كند.

ياغي

 

بي فرمان. سركش. نافرمان. اهل طغيان. طاغي.

يافث

 

سومين پسر نوح پس از سام و حام. او پدر اقوام مختلف هند و ژرمن است.

يافر

 

بازيگر. بازيگر و حقه باز و رقاص.

يافش

 

پسر ابراهيم پيغمبر كه طبق روايات از نخستين كساني است كه به عربي تكلم كرده است.

يافع

 

كودك باليده. مرد آسا شده.

ياقوت

 

نام گوهري است مشهور و آن سرخ و كبود و زرد مي باشد.

يامن

 

مبارك و خجسته. طرف دست. راست آنكه بر دست راست بود.

يانس

 

خادم و داماد معتقد بالله بود.

يانيك

 

از طوايف تركمن ساكن ايران.

ياور

 

ياري دهنده و مدد كار. ياري ده. معين و يار دهنده و اعانت كننده و معاون و مددكار و دوست و موافق. ناصر. نصير. ولي. يار. ظهير.