|
ونداد |
|
ونداد هر مزد نام پسر
الندا اين قارن بن سوخراي يزداني است كه پيش از طايفه گاوباره در طبرستان ملك
الجبال بودندي. |
|
وندا |
|
به لغت زند و پازند
خواهش و خواشته باشد. |
|
وهاب |
|
بخشنده. نيك بخشنده.
بسيار بخشنده.
نامي از نامهاي باري
تعالي |
|
وهاج |
|
تابان. فروزنده.
درخشنده. افروخته و فروزان و روشن و درخشنده. |
|
وهب |
|
بخشيندن چيزي را
بخشيدن. دادن بدون عوض. بخشيدن بدون عوش. چيره شدن در نبرد بر كسي. بخشش.
نام پدر آمنه مادر رسول خدا ( ص ) است. |
|
وهرام |
|
صورتي از بهرام است. |
|
وهرز |
|
ابن با فريد |
|
ويدا |
|
پيدا و هويدا و ظاهر.
درد والم و آزار. كم و ناقص و دو انداخته! |
|
ويژن |
|
ويژن ابن رستم كوهي
مكني به ابي سهل طبري از منجمان سده چهارم هجري و معاصر عضدالدوله ديلمي است. |
|
ويس |
|
نام معشوق رامين است و
او را ويسه نيز گفته اند. |
|
ويشتاسب |
|
گشتاسب |
|
ويگن |
|
از نامهاييكه ارامنه
مردان را برگزينند. |
|
ويهان |
|
نام يكي از سرداران
مازندران در قرن سوم هجري. |