|
طائر |
|
پرنده، مرغ، كردار،
كار، عمل، خشم، خط، بخت. |
|
طارق |
|
ستاره صبح، ستاره بام،
ستاره روز. به شب آينده. ستاره كوكب. |
|
طالب |
|
جوينده، جويا، جويان،
خواهنده، خواهان، خواستار، خواستگار، خواهشمند. |
|
طالوت |
|
نام پادشاهي عجمي كه
حق تعالي داوود را وارث ملكش گردانيد. |
|
طاووس |
|
پرنده اي زيبا از
پرندگان بلاد عجم كه در غرور و كبر و ناز و عشوه و زيبايي شهره است.
از نامهايي كه زنان را
برگزينند. |
|
طاها |
|
نام سوره اي در قران
كريم. |
|
طاهر |
|
پاك. پاكيزه. پاكيزه
لباس. |
|
طاهره |
|
مونث طاهر. |
|
طبيب |
|
زيرك. دانا. نيك ماهر
در كار خود. پزشك. حكيم. |
|
طغان |
|
نام نوعي باز است. |
|
طغرا |
|
نام مرغي است شكاري. |
|
طلا |
|
بچه آهو وقت زاييدن.
آهوي يكساله. |
|
طلحه |
|
صحابي جليل و از كبار
اصحاب رسول ( ص ) و از عشره مبشره و يكي از اصحاب ششگانه شوري است و نسب وي
با پيامبر در مره به مي پيوندد. |
|
طلعت |
|
ديدار. روي. وجه.
ديدن. مطلع. |
|
طناز |
|
بسيار افسون كننده.
افسونگر. كه دست اندازد. ناز كننده و رفتار بناز كننده و شوخ بناز خرامنده. |
|
طوبي |
|
نام درختي است در بهشت
كه بهر خانه از اهل جنت شاخي از آن باشد و ميوه هاي گوناگون و خوشبويي از آن
حاصل آيد. |
|
طورك |
|
نام سپهسالاري بود از
ضحاك اما اين منصب را اسدي درست ندانسته چون طورك را پسر شيداسپ و نواده جحم
دانسته است. |
|
طوس |
|
نام پسر نوذر كه در با
شاهنشاه ايران كاوس و كيقباد و كيخسرو مقام اسپهبدي داشته است. |
|
طوفان |
|
انقلاب سخت هوا. باران
سخت. آب كه همه چيز را فرا مي گيرد. |
|
طهماسب |
|
تهماسب |
|
طهمورث |
|
تهمورث |
|
طبيب |
|
پاك. پاكيزه. طاهر. |
|
طيبه |
|
حلال. روا. شراب صافي
و خالص. حلال شدن. خوش شدن. پاكيزه شدن. تأنيث طيب. |