Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

س

 

 


از سائب تا ساوه

سائب

 

جاري. روان شتابان.

سائبه

 

نام صحابيه اي است از موالي حضرت رسول اكرم ( ص ).

سائل

 

پرسنده، سئوال كننده، پرسان، گدا، دريوزه گر، نام خواه، مسكين، روان.

سابق

 

پيش، پيشين، پيشينه، قبلي، گذشته.پ

سابور

 

شاپور

ساپاردا

 

شعبه اي از قبيله آريايي سكاها بودند كه در حدود قرن هفتم قبل از ميلاد در نواحي شمال غربي ايران سكونت داشتند.

ساتاسپس

 

يوناني شده « سب اسپ = صد اسب » نام يكي از افراد خاندان هخامنشي معاصر خشايارشا است. پدر او چپش پش و مادرش خواهر داريوش بود.

ساتگين

 

مطلوب و محبوب در تركي محبوب و مقشوق را گويند. قدح و پياله شراب خوري.

ساتلمش

 

شحنه بادغيس از جانب سلطان مسعود. وي در ابتدا خزينه دار امير محمد بن محمود بود و بعد در دربار سلطان محمود تقرب يافت.

ساتي

 

الهه هندي. دختر داكشا و همسر شيوا است.

ساجد

 

سربر زمين گذاشته، پشت خم دهنده. بزانو در آمده . در اسطلاح فقه سجده كننده يعني كسي كه در حال سجده است.

ساجده

 

ساجد.

ساجع

 

نعت فاعلي از يعني سخن مقفي گوي. عصد كننده كلام و غير آن است.

ساحري

 

در آتشكده آذر او را در شمار منقدمين شهزادگان و امرايي آورده است كه از اتراك است و جز اين از احوالش خبري در دست نيست.

ساحل

 

لب، كنار، كناره، كران، كرانه، مناره، دريا، زمين نزديك دريا.

ساداق

 

ساداق بيگ شحنه فارس بود.

سادن

 

چاكر بتخانه ، خادم بتخانه، حاجب و دربان.

سارا

 

خالص، خالص و صاف، خالص و ويژه.

سارال

 

نام يكي از دهستانهاي بخش ديواندره سنندج است.

سارزاد

 

نام شخصي كه همسر مصعب بن زبير بود و مولف كتاب الوزراء او را به عنوان صاحب باذان كه از قراي خابران سرخس است نامبره است.

سارنگ

 

از امراي سلطان فيروز شاه بود.

سارو

 

پيشاوند اسامي رجال مانند سارو اصلان،‌ سارو پيره، سارو تقي، سارو خان، سارو خواجه، سارو علي، سارو قيلان.

ساره

 

سارا، يكي از دو زن ابراهيم خليل الله كه مادر اسحاق است.

ساريه

 

مؤلف شرح قاموس ساريه را نام مردي دانسته است در نهاوند كه سخت ترين مردمان بود در دويدن.

ساسان

 

به نقل از برهان و ناظم الاطباء و فرهنگهاي ديگر « گدا و گدايي كننده. گدا و فقير. رئيس گدايان. نرگدا. سردار گدايان. » چون بهمن هماي دختر خود را وليعهد گردانيد ساسان از خوف جان بكوهسار گريخت و سياحت پيشه كرد.

ساعد

 

بازو، در استعمال فارسيان از مج دست تا آرنج را گويند.

ساعي

 

كوشنده. كوشا. جاهد. جدي. كاري. كاركن. پشت كاردار. آنكه سعي و جهد كند.

ساغر

 

پياله، آوند شراب كه آن را ساتگي، ساتگين و ساتگيني نيز گويند. پياله شراب.

سافر

 

مسافر، بسفررونده، زن گشاده روي، فرشته اي كه اعمال بندگان نگاهدارد.

ساقي

 

آب ده. آب دهنده. آنكه سيراب كند. شرابدار. پياله گردان باده ده. ميگسار يا آنكه شراب به حريفان پيمايد.

سالار

 

همريشه و هم معني سردار.سالخورده. پيرريش سفيد. فرمانده. سپه سالار. سپهبد. سر كرده. سر لشگر. سرهنگ.

سالك

 

مسافر و راه رونده. به اصطلاح صوفيه طالب تقرب حق تعالي كه عقل معاش هم داشته باشند .

سالم

 

بي گزند و درست. درست. بي عيب. صحيح. بي علت. تندرست و سلامت.

سالومه

 

ملكه يهود، دختر هر دو فيليپ و هروديا كه بوسيله حيله و مكر عمويش هرود يا انتيپاس سرژان باپتيست مقدس را از تن جدا كرد زيرا او موجب قطع رابطه آنتيپاس و هروديا شده بود.

سام

 

آتش چه، جانوري كه در آتش مسكون مي شود. او را سام اندر مي گويند يعني اندر آتش و سمندر مخفف آن است.

سامان

 

سامان پهلوي است و در اصطلا امروز ترتيب و اسباب و آرايش و بمرور ساختن چيزها و ساختن كارها و نظام و رواج آن باشد. نظام.

سامبيكه

 

زن كواذ ( قباد ) كه دختر او نيز بوده و از مزاوجت اين پادشاه با دهتر خود موسوم به سامبيكه كاوس به وجود آمده است.

سامر

 

افسانه گوينده و چون اسم جمع است افسانه گويندگان نيز مي توان معني كرد. نقال.

ساميا

 

نام ماه يازدهم از سال ايرانيان در دوره هخامنشي.

ساناز

 

تركي، نام گلي و از نامهايي كه زنان را برگزيزينند.

سانياسب

 

از اجداد افراسياب است.

ساوه

 

نام پهلواني بود كشاني او را ساوه شاه نيز مي گفته اند و به دست رستم كشته شد.