|
پوپك |
|
مرغي است خوش خط و خال
كه كاكلي بسر دارد. هد هد. شانه بسر |
|
پوپو |
|
هدهد. شانه بسر. |
|
پور |
|
پسر. |
|
پورا |
|
پايتخت گدروزي كه
اسكندر آنرا فتح كرد. اين شهر را با فهرج كنوني تطبيق مي كنند. |
|
پوران |
|
پسران. جانشين. خليفه.
يادگار |
|
پوراندخت |
|
به روايت شاهنامه
پوراندخت دختر خسرو پرويز بي هرمز بن انوشيروان و ملكه ايران پس از قتل
پشهريار و پيش از آذر مي دخت است. |
|
پورشسب |
|
نام پدر زرتشت است كه
نام پدر او نيز پيتراسپ بود. |
|
پورمند |
|
صاحب پسر. صاحب فرزند
و عيالمند را نيز گفته اند. |
|
پورك |
|
نام همسر بهرام گور
پادشاهي كه محبوبيت بسيار داشت. |
|
پوريان |
|
اين نام به ساكنان شهر
پورا اطلاق مي شده است. |
|
پوريا |
|
پهلوان محمود خوارزمي
ملقب به پورياي ولي و نيز ملقب به قتالي. اصل او از مردم گنجه است. |
|
پولاد |
|
آهن خشكه و آبدار. آهن
ناب و پاك. |
|
پويا |
|
پوينده، رونده، دونده
را هم گفته اند آنكه پويد. |
|
پويان |
|
پوينده. دونده شتابان.
دوان. |
|
پويش |
|
پوييدن و حالت و
چگونگي پوينده. |
|
پويه |
|
رفتار. دويدن. |