Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

پ

 

 


از پرارين تا پريوس

پرارين

 

به لغت زند و پازند خوب و نيكو باشد.

پراشتوك

 

پرستو، پراستوك، چلچله،

پراهام

 

نامي است پارسي باستان و معرب آن ابراهيم است

پرتاش

 

نام ولايتي از تركستان.

پرتان

 

از سلاطين مغول پيش از چنگيز خان.

پرتو

 

شعاع. روشنايي. روشني. نور ضياء.

پردك

 

چيستان. لغز معما. كردك.

پردوش

 

پر شيب. شب. قبل از ديشب.

پرستك

 

پرستو. پرستوك. پراستوك. پراشتوك.

پرستو

 

پرنده كوچكي كه پشت و دم آن سياه است و سينه سفيد و منقار سرخ دارد. آن را چلچه نيز گفته اند.

پرمان

 

امر. فرمان.

پرند

 

جامه ابريشمي بي نقش و ساده. حرير . حرير ساده . پرنيان.

پرندوش

 

شب گذشته را گويند.

پرنگ

 

فروغ و برق شمشير و تيغ جوهر دار را گويند. رونق و جلا وتلالو و برق هر چيز.

پرنيان

 

پرند.

پروا

 

محابا. باك. مهابت. بيم. ترس. هراس.

از نامهايي كه براي زنان مي گذارند.

پروانه

 

حشره اي ايست پرنده. شب پره.

معين الدين كاشاني يكي از عمال دولت مغول.

از نامهايي كه زنان برگزينند.

پروساتس

 

نام فرزند اردشير اول هخامنشي دراز دست.

پرون

 

نام بيژن گيو باشد.

پرويز

 

پيروز. مظفر. فاتح. منصور.

پروين

 

شش ستاره باشد به يكديگر نزديك مانند خوشه انگور.

پرهام

 

نامي ست پارسي باستاني كه معرب آن براهيم است.

پري

 

موجود خيالي حاحب پر كه اصلش از آتش است و بچشم نيايد و غالبا نيكوكار است.

پريچهر

 

آنكو چهره و سيماي پري دارد. پريروي. پريچهر هم گفته مي شود.

پريچهره

 

پريچهر.

پريدخت

 

در داستانهاي ملي ايران نام دختر پادشاه چين است كه سام پسر نريمان عاشق او شد و زال پدر رستم از او زاد.

پريدوش

 

شب پيش از دوش. پريشب.

پريرخ

 

آنكه روي چون پري دارد. پري رخسار. پريچهر پريروي.

پريرو

 

پريرخ، پريچهره.

پريزاد

 

پري زاده، فرزند پري، پري نژاد.

پريسا

 

كسي كه فنون پري خواند. مخفف پريساي، افسونگر، پريخوان.

پريشان

 

در حال پرشاني. پريش. پريشيده.

پريوس

 

مانند پري، پري وار، چون پري.