Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

ن

 

 


از نوا تا نيوشا
نوا

 

وسايل زندگي. روزي. قوت. آنچه براي حيات از خورش و پوشش و آلات و جز آن. ساز و برگ زندگي و برگ معاش. ضروريات حيات. توشه. آذوقه سفر. خوراك. توانگري.و...

نواب

 

بسيار نيابت كننده. نايب. وكيل. از القاب شاهزادگان است خواه نرينه يا مادينه.

نواز

 

حاصل مصدر نواختن است. نواختن. نوازش. دلجويي. تسلي.

نوبخت

 

بخت نو. جوان اقبال. تازه بخت. جوانبخت.

نوبهار

 

بهار نو. ربيع. فصل بهار. آغاز فصل بهار. آتشكده. بتخانه. بتكده.

نوتاش

 

سرمد. هميشه. دايم. جاويد.

نوح

 

سوره 71 قرآن كريم مشتمل بر 29 آيه و از آيات مكيه است.

نوذر

 

نام پسر منوچهر كه به دست افراسياب گرفتار و كشته شد. اين منوجهر هشتمين ملك پيشدادي از ملوك عجم است.

نور

 

روشنائي، ضياء، فروغ، روشني.

نوربخش

 

روشني دهنده. روشني بخشاينده.

نوروز

 

به معني روز نو است. روز اول ماه فروردين كه رسيدن آفتاب است به مقطه اول حمل و ابتداي بهار است.

نوري

 

منسوب به نور. منسوب به شهر نور از ولايت مازندارن. مأخوذ از هندي: قسمي از طوطي سرخ. طوطي سفيد.

نوژان

 

رود با بانگ و سهم بود. رودخانه است با نهيب و شور بسيار. نام رودخانه اي است.

نوژن

 

درخت صنوبر و كاج. نوژ. نوز. نوج. ناژ

نوش آذر

 

نام آتشكده دوام است از آتشكده مغان و پارسيان باستان و آن را آذر نوش نيز گفته اند.

نوش آفرين

 

از نامهاي زنان است و به قياس مي توان ساز و انگبين ساز را گفت اما نشاني بر اين معني نيافتيم

نوش آور

 

گلبرگي است كه داراي نوش است.

نوشابه

 

آب گوارا. آب خوشگوار. شربت.

نوشاد

 

نام شهري است به خو برويان منسوب. شعراي فارسي بخصوص قدماي ايشان مكرر ذكري از نوشاد نموده اند و از سياق كلام اسشان چنين بر مي آيد كه آن نام موضعي يا شهربي بوده است كه خوبرويان در آن بسيار بوده اند.

نوش بر

 

انگبين. عسل.

نوشدخت

 

دختر شيرين و مليخ. از نامهاي زنان است و اين معني به قياس آمده است.

نوشروان

 

انوشيروان.

نوشزاد

 

نام پسر انوشيروان است.

نوشمند

 

داراري نوش و شيريني. گوارا.

نوشناز

 

شيرين ادا. ناز دار. شيرين حركات.

نوشه

 

پادشاه نوجوان. شاه جوان. نوشاه. شاه جوان و كم تجربه. داماد. نو داماد.

قوس و قزح. آژفنداگ. تيراژه. كمر رستم. طوق بهار. سرير. گوارا. نوش. نوشين.

نوشيروان

 

  انوشيروان.
نوشين

 

منسوب به نوش كه به معني شهد باشد. شيرين. آلوده به نوش. از نوش پرنوش. پر از شهد و شيريني.

نوشيبه

 

صفت نسبي نوشين. شيرين. دلچسب. گوارا. مطبوع

نون

 

نام پدر يوشع بني است.

نونا

 

در زبان كلداني نام برج حوت است.

نام مادر ابراهيم پيغامبر (ع ) است.

نويد

 

خبر خوش. مژده. مژدگاني. هر ژيز كه سبب خوشحالي شود. خوش خبري. بشارت.

نويد

 

محمد حسين اصفهاني ( ميرزا نويد ) از شاعران قرن يازدهم است.

نير

 

بسيار نور كننده. نور دهنده. روشن كننده. روشن. منير. خوشرنگ. تبناك. تابدار. تابان. درخشان. رخشان. درخشنده. مشرق. كوكب. نجم.

نيرم

 

نريمان. پدرسام. جد رستم.

نيره

 

تأنيث نير است.

نيشام

 

نام ملكي است كه رب النوع برق است كه بفارسي درخش گويند. فرشته اي كه فرمان درخشيدن برق را مي دهد.

نيك

 

خوب، خوش، هژير، نيكو، نغز، حسن، مطلوب، پسنديده، صالح، شخص نيكو كار. نيكخو، نيكروش، زيبا، نيكو رخ، نيكو منظر، مفيد، نافع، سودمند، عجب، شگفت، مناسب، سزاوار، چه بهتر، خوبي، درست، بهنجار.

نيكا

 

بسي نيك! چه خوب! خوشا! خوب و خوش و زيبا و ظريف.

نيكچهر

 

خوبروي. نيكوروي، زيبا، جميل.

نيكدل

 

خوش قلب، خوش فطرت، كريم النفس، مهربان، خير خواه. نيكدرون، نيكو نهاد.

نيكزاد

 

پاك نژاد. پاك سرشت. پاك گوهر

نيكو

 

پسنديده، حسن، خوب، خوش، خير، موافق، مطبوع، ملايم، دلپسند. استوار. درست. نرم. ملايم. مهربان. سزاوار. بسزا. مناسب. درخور. روا. صحيح.

نيلوفر

 

گياهي است از تيره نيلوفرهاي آبي كه نزديك به تيره آلاله ها است.

نيما

 

نام يكي از سرداران طبرستان است.

نيما يوشيج، علي اسفيدياري، پايه گذار شعر نو ايران.

نيوشا

 

شنوا. شنونده و فهم كننده و ياد گيرنده. درك كننده. گوش دهنده. نغو شاك.