|
ندا |
|
بانگ. صوت. آواز. صوت
مجرد. مجرد آواز. اذان. دعا. آواز دادن. آواز كردن. صدا زدن. بانگ دادن. |
|
نديم |
|
حريف شراب. هم شراب.
هم پياله. مصاحب همنشين. هم سفره. دوست. هم صحبت. هم سخن. حريف. معاصر. |
|
نديمه |
|
حريف شراب. همنشين
بزرگان. |
|
نذير |
|
بيم. ترس. اسم است به
معني انذار. بيم كرده شده. ترساننده و خبر آورنده. مقابل بشير. پيغمبر. رسول.
آواز كمان. |
|
نذيره |
|
آنچه نذر دهند. فرزند
كه او را مادر و پدرش خادم يا قيم معبدو كليسا گردانند.
مؤنث و مذكر در وي يكسان است. |
|
نرجس |
|
مأخوذ از نرگس پارسي و
به معني آن است. نرگس |
|
نرداگسب |
|
نام يكي از سرداران
هرمز بوده است. |
|
نرسا |
|
در اساطير زروانيه نام
يكي از خدايان است. در ايران در زمان ساسانيان اثر كريستن سن مي خوانيم:«
وقتي كه هر مزد به نيكان زن داد زنان گريختند و نزد شيطان ( اهريمن ) شدند.
جون اهر مزد نيكان را آرامش و سعادت بخشيد، شيطان نيز زنان را سعادتمند
گردانيد، شيطان به زنان اجازه داد كه هر چه خواهند از او بطلبند، اهر مزد
ترسيد كه مبادا از زنان طلب آميزش به نيكان كنند و از اين امر نيكان را گزندي
برساند و به عقوبتي گرفتار آيند پس تدبيري انديشيد و خدايي نرسا نام را
بيافريد كه جواني پانزده ساله شد و او را برهنه به دنبال شيطان گماشت تا زنان
او ببينند و فريفته شوند و وصل او را از شيطان بخواهند. زنان دستها بسوي
شيطان دراز كردند و گفتند: شيطان، اي پدر ما خداي نرسا را به ما عطا كن.» |
|
نرسي |
|
واصل به حق « اين معني
مجعول است و ظاهرا بايد ساخته فرقه آذر كيوان باشد. » |
|
نرگس |
|
پهلوي نركيس، يوناني
نركيسس، عربي نرجس، لاتيني نرسي سوس، فرانسه نرسيس نام گلي است خوشبو كه ته و
ساقه اش مانند پياز است و بر سرگلي مي آورد زرد يا بنفش و آن چند نوع است:
نرگس شهلا و مسكين و صد پر. |
|
نريمان |
|
نرمنش، مرد سرشت. به
تعبيري ديگر دلير و پهلوان. |
|
نزهت |
|
خوشحالي، سرور. دوري
از ناخوشي و غمگيني. خوشي خرمي. تفرج. |
|
نژنگ |
|
دام، تله. |