|
نبات |
|
گياه. روئيدني كه لفظ
ديگرش گياه است. |
|
نبي |
|
رسول، پيامبر، آگاه
كننده از خدا. آنكه از خدا خبر دهد. بلند قدر. بلند شده. بزرگي داده شده بر
جميع خلق. زمين مرتفع. |
|
نتاس |
|
خوش و خرم و خوشحال و
بي تشويش و با فراغت باشد چنانچه هر گاه گويند نتاسيدم به عني اين باشد كه
خوشحال شدم و عمر به فراغت گذرانيدم.
خوب خوش. خرم. خوشحال. تندرست. بي تشويش.
خرسند. خوشخوي. بشاش. مهربان. آنرا نتاس هم نوشته اند كه همان نيثاش سنسكريت
باشد. |
|
نجات |
|
رهايي. خلاصي. آزادي.
رستگاري، رستن. نجاح. |
|
نجف |
|
جاي بلند دراز نرم كه
آب بر آن نرود و آن در ميانه وادي مي باشد و گاهي در ميانه زمين. يا آن زمين
مستدير بلند. اطراف است. جايي كه آب بدان نرسد. |
|
نجم |
|
ستاره اختر. جمع آن
انجم است. پروين. ثريا. سوره پنجاه و سوم از قران كريم مشتمل بر 62 آيه. |
|
نجيب |
|
مرد اصيل و شريف.
جوانمرد. بزرگ و گرامي گوهر. گوهري نژاده. كرين. مسيب. بزرگوار. باگهر. |
|
نجيبه |
|
تأنيث نجيب است. |
|
نحميا |
|
به معني تسلي يافته
است. نحميا پسر حكليا برادر حناني از سبط يهودا بود. |