Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

ن

 

 


از نائب تا نايبه

نائب

 

آنكه بر جاي كسي ايستاده باشد. جانشين. قائم مقام. خليفه. مهتر. بدل. عوض. نايب.

نائر

 

روشن، درخشان، شرانگيز ميان مردم.

نائل

 

آنكه مي يارد و حاصل مي كند و مي رسد بچيزي. رسنده. يابنده. رسيده. دريافته.

از نامهاي مردان عرب است.

نائله

 

نام يكي از بتهاي قريش

نام زني و بت

ناباك

 

صفت مركب به معني بي باك. بي ترس. بي پروا. دلير. متهور. جسور. بي واهمه. نترس. بي بيم. بي احتياط.

ناتان

 

به معني داده شده و نام پيغمبري در يهوديه بود.

ناتل

 

نامي از نامهاي عرب است.

از آبادينهاي ميان آمل و ديلمان بوده است.

ناجي

 

رستگار از عقوبت. نجات يابنده. رهنده و خلاص شونده. نجات يابنده و رستگار. رهنده. رهايي يافته. نجات يافته. رهيده.

ناجيه

 

نامي از نامهاي عرب است.

ناحور

 

به معني آخر انداختن. يكي از برادران ابراهيم بود كه ملكه دخر حاران برادتر خود را تزويج نموده در شهر ناحور سكونت ورزيد.

ناحوم

 

به معني تسلي، او هفتمين انبياء اصغر است.

نادر

 

يكتا، بي مثل، بي مانند. بي نظير، يگانه كه مثل و مانند ندا رد.

نادره

 

تأنيث نادر است. بي مانند. بي نظير و بي مانند. طرفه. طريقه. جالب.

ناد علي

 

نام دعائيست كه با جملات زير آغاز مي شود.

نادم

 

پشيمان، شرمسار. خجل شرمنده. متأسف.

نادي

 

انجمن. انجمن روز. انجمن وقتيكه مجتمع باشند.

ناديه

 

حادثه. خرمابن دور از آب.

ناردان

 

دانه انار ارش. دانه انار.

ناردانه

 

دانه انار. ناردان.

نارگل

 

گل انار. گلنار.

نارگيس

 

پوست بيروني ميوه نارگيل يا جوز هندي. ميوه نارگيل.

ناز آفرين

 

پديد آورنده خوشي و خرمي. پديد گشته از فخر و تكبر با ملايمت و نرمي ساخته شده. نازنين. خداوند ناز. آفريننده ناز.

ناز بو

 

ريحان. شاهسفرم. شاه اسپرم.

ناز پري

 

نام دختر پادشاه خوارزم است كه در حباله نكاج بهرام گور بود.

ناز چهر

 

آنكه رخ او نشان عشوه و ناز و كرشمه دارد.

ناز خاتون

 

دختر امير كردستان بود و ضياع و عقار فراوان داشت.

نازدانه

 

بچه محبوب پدر و مادر، در دانه.

ناز دخت

 

ناز+دخت= دختر

نازك

 

ناز+ ك به فتح سوم

نازلي

 

يكي از شهرهاي تركيه واقع در استان ايدين.

نازنين

 

دارنده ناز. معشوق لطيف و ظريف.

نازي

 

اهل ناز. پرناز. نازو. كه ناز مي كند. كه اهل ناز است.

ناسخ

 

آنكه حرف به حرف از روي چيزي مي نويسد. آنكه مي نويسد و نسخه بر مي دارد.

ناصح

 

نصيحت كننده. پند دهنده. اندرز گوينده. اندرز گو. واعظ.

ناصر

 

ياريگر. رها ننده. ياري دهنده. نصرت كننده. مدد كار. فريادرس. معين. فيروزي.دهنده. رفيق همراه. يار. ياور.

ناصري

 

نسبتي كه عيسي ( ع ) بدان مشهور است. جون وي در ناصره از مادرش مريم متولد گشت.

ناصف

 

اسم فاعل است از نصف. نصف كننده. به دو نيمه كننده. چاكر. خدمتكار. خادم.

ناصفه

 

 راه گذر آب. آب رو. مجراي آب. سنگ بزرگ كه در آب راهه و وادي باشد.

ناصيف

 

از شعرا و نويسندگان و ادباي بزرگ عرب است.

ناطق

 

اسم فاعل از نطق است. گوينده. گويا. سخنگوي. كه سخن مي گويد. متكلم. سخنران

ناظر

 

نظر كننده. نگرنده. نگاه كننده. نگران. تماشاگر. كه مي نگرد. متوجه. 

ناظم

 

شاعر. آنكه سخن را موزون كند. در كشنده سخن در وزن. شعر گوينده.كسي كه مرواريد را به رشته كشد. چيزي را به چيزي ضم كننده. جمع كننده. آراينده. آرايش كننده. ترتيب دهنده. نظم دهنده. نسق دهنده. حاكم و فرمانروا.

نافع

 

اسم فاعل است از نفع به معني آن كه معاونت مي كند كسي را در وصول به خير. سود دهنده. سود بخش. سود مند. مفيد. بافايده. سو در ساننده. فايده بخش.

نامي از نامهاي خدايتعالي است.

ناقد

 

سره كننده درهم ها. تميز دهنده ميان سره و نا سره. صراف. سيم گزين. سره گر.نقاد. سخن سنج. آنكه استوار و نااستوار سخن را تميز دهد.

نامجو

 

شخص دلير. نامجوي. جاه طلب. جويا و طالب مقام و منصب.

نامدار

 

نام + دار. مشهور. معروف. نامي. نام آور. داراي آوازه نيكنام. سرافراز. بزرگوار. باعزت. با آبرو. سرشناس. شهره. صاحب نام. بلند آوازه. بلند نام.

نامور

 

نام + ور. خداوند نام و آوازه. مشهور. معروف. كسي كه به دليري يادانش يا نيكي شهرت يافته باشد. داراي نام نيك و آوازه. بلند نام. با نام.

نامي

 

نامور. مشهور. معروف. كسي كه نام نيك او مشهور شده باشد.

ناميه

 

بالان. بالنده. نمو كننده.

نانا

 

پدر و مادر. گياهي كه آن را نعنا نيز مي گويند. ننه.

ناونوش

 

نغمه وي شنيدن و شراب نوشيدن و حاصل معني عشرت و طرب است.

ناهور

 

ابر و سحاب

ناهيد

 

زهره، ستاره زهره را گويند و مكان آن فلك سيم است و اقليم پنجم بدو تعلق دارد. زاور. آناهيتا. بيدخت. پريدخت. ونوس.

ناهيده

 

ستاره ناهيد. ستاره زهره.

نايب

 

آنكه بر جاي كسي ايستد. وكيل. جانشين. قائم مقام. خليفه. گماشته.

نايبه

 

سختي. مصيبت.