|
مصباح |
|
چراغ. سراج، چراغ
افروخته. مشعل. ستاره |
|
مصدق |
|
صدقات گيرنده. صدقه
ستاننده. فراهم آورنده زكوة. تصديق كننده و آنكه تصديق كند ديگري را و گواهي
دهد صداقت و راستي ديگري را. مقوم. ارزياب. |
|
مصطفي |
|
برگزيده. برگزيده شده.
گزين كرده شده. گزيده. گزين. مختار. اختيار شده. انتخاب شده. صاف كرده شه.
مصفا از نامهاي
پيامبر است. |
|
مصور |
|
نامي از نامهاي خداي
تعالي. |
|
مطلب |
|
نام جد رسول اكرم ( ص
) مطلب از قريش. د جاهلي و از اعمال بزرگ نبي ( ص ) و برادر هاشم جد حضرت
رسول اكرم بود. |
|
مطيب |
|
پاك و خوشبودار كرده
شده. خوشبو شده و معطر شده و پاكيزه شده. |
|
مطيعا |
|
در تذكره نصر آبادي
درباره مطيعاي شاعر آمده است: « از تبارزه مساكن عباس آباد اصفهان است. مردي
در كمال برشتگي و آرام، دلينشين خاطره ها و مقبول دلها بود.» |
|
مطيع |
|
اطاعت و فرمانبرداري
كننده. فرمانبردار. رام و فروتن. فرمانبر. پيشكار. منقاد. |
|
مظفر |
|
فيروزمندي داده شده.
فيروز. بمراد رسيده. آرزو يافته. كامروا. پيروز. منصور. |
|
مظهر |
|
جاي بالا رفتن. محل
ظهور. جاي آشكار شدن. جلوه گاه. جاي پيدايش. تماشاگاه منظر و تماشاخانه. |