Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

م

 

 


از ملاحت تا منيژه
ملاحت

 

نمكيني. زيبايي و دلربا بودن و خوب صورتي و لطافت و نيكويي و زيبايي دهان و چشم و ابرو.

ملك

 

پادشاه و جمع آن ملوك است.

ملك

 

فرشته و جمع آن ملائكه است.

ملوس

 

قشنگ و ظريف و خوشگل. مطبوع و دلپذير و تو دل برو. زيبا. جميل. قشنگ. ظريف.

ملوسك

 

زيبا خردك. جميل و ظريف و زيبا.

ملوك

 

جمع ملك. به معني پادشاهان

از نامهاي زنان است.

مليج

 

نوعي از انواع نارون است.

مليحه

 

زن خوب صورت. داراي ملاحت. نمكين. نمكدار. با نمك.

نامي است از نامهاي زنان.

ممتاز

 

جدا شده. برگزيده و پسنديده و منتخب شده و داراي امتياز و برتري و بزرگواري.

منا

 

جمع منيه است به معني اميدها، آرزوها و مقصودها باشد.

منتصر

 

داد ستاننده. پيروز و غالب و چيره بر دشمن. آزاد شده و آنكه خويشتن را آزاد كند.

منجم

 

ستاره شناس. سياره شناس و وقت شناس. اختر شمار. ستاره شمر. اخترگر. فلكي.

منجيك

 

در تارخ ادبيات ايران تأليف ذبيح الله صفا. درباره منجيك آمده است: « ابوالحسن علي بن محمد منجيك ترمذي از شاعران بزرگ نيمه دوم قرن جهارم است»

منشيا

 

به لغت زند و پازند خدمتكار آتشكده را گويند. مغشيا.

منصف

 

داد دهنده. آنكه به عدالت و داد رفتار مي كند و انصاف دارد و با انصاف و با داد و عدل و داد گر.

منصور

 

نصرت يافته. نصرت و ياري داده شده. ياري كرده شده و نصرت كرده شده و حمايت شده و پناه داده شده از جانب خداوند عالم.

منصوره

 

مؤنث منصور، ياري كرده شده و منصور و مظفر.

از نامهاي زنان است.

منعم

 

مالدار و نعمت دهنده.

منوچهر

 

بهشت روي ( مينو چهر ).

منور

 

روشن. روشن و تابدار و درخشان. روشن شده و روشن كرده شده. باروشني. با نور. فروغمند.

منوش

 

حالت امر نفي نوش.

منوشان

 

نام حاكم فارس كه از جانب كيخسرو حكومت و پادشاهي فارس مي كرد.

منهور

 

در آنندراج با اين توضيح آمده است، « لفط هندي است به معني دلفريب.»  و نام نقاشي از هند است.

منهاج

 

لغت تازي و به معني راه روشن. راه راست و گشاده. راه فراخ. راه روشن و پندا.

منير

 

روشن و روشن كننده. روشن و تابان و درخشان. روشن.

منيژه

 

نام دختر افراسياب كه بيژن پسر گيو به او عاشق بود.