Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

م

 

 


از مجاهد تا مخلص

مجاهد

 

كارزار كننده با دشمنان در راه خدا. به كافران كارزار كننده. آنكه جهاد كند.

مجتبي

 

برگزيننده چيزي را. پسند كننده. بگيرنده مال از جاهاي آن.

مجتهد

 

جهد كننده و اجتهاد كننده. كوشش نماينده و سخت كوشش كننده، رأي صواب پيدا كننده.

مجد

 

به بزرگواري غلبه كردن. چيره شدن در بزرگي.

مجذوب

 

كشيده شده و جذب شده. كشيده. در كشيده. ربوده شده. بيخود گشته. شوريده. شيدا. شيفته

مجمر

 

تخلص حسين طباطبائي ملقب به مجتهد الشعرا كه از سادات اصفهان بو وي در آغاز شباب به تهران آمد و به ياري نشاط بهدربار فتحعلي شاه قاجار راه يافت.

مجنون

 

جنون زاده، ديوانه، ديوانه شده.

مجيب

 

جواب دهنده، پاسخ دهنده، پاسخگوي. پاسخ كننده.

مجيد

 

شريف و بزرگوار و گرامي قدر و عالي مرتبت و بلند و پايه جوانمرد و شريف.

مجير

 

پناه دهنده و دستگير. زنهار دهنده و پناه دهنده از جور و فرادستي. فرياد رس.

نامي از نامهاي خداوند تعالي

محارب

 

با يكديگر جنگ كننده، جنگنده. رزمنده. جنگجو و بهادر.

محب

 

دوست دارنده. دوستدار. دوستار.

محبوب

 

دوست داشته شده. پسند كرده شده. پسنديده. دوست. دوستگان. معشوق.

محبوبه   تأنيث محبوب
محترم   با حرمت. مورد تكريم. احترام شده. حرمت داشته شده. با آبرو و با احترام و با اعتبار و ا عزت و بزرگوار. پاك و مقدس و عزيز.
محتشم   داراي حشمت. با احتشام. با حشمت. زبر دست و توانا و بزرگ و داراي خدم و حشم بسيار.
محجوب   باز داشته شده از بيرون آمدن. پوشيده. مكسوف. مستور. در پرده كرده.
محدث   نو كننده، نو آورنده، نو پيد كننده، هر چيز تازه واقع شده.
محراب

 

بالاخانه و حجره بالا حجره. غرفه. صدر مجلس. پيشگاه. صدر اتاق. جاي نشستن پادشاهان كه از مردمان دور و ممتاز باشند.

محرم

 

حرام شده. حرام گردانيده. آنچه از جانب خداي تعالي حرام شده باشد.

محسن

 

نيكي كننده. آنكه نيكي و احسان مي كند. نيكو كار.

محسنه

 

مؤنث محسن.

هر چيزنيك و زيبا و جميل. زن احسان كننده. زن نيكو كار.

محفوظ

 

نگاهداشته و حراست شده، حفظ شده، محروس، مصون، آنچه در حفظ دارند. از بر كرده. حفظ شده.

محقق

 

تحقيق كننده، پژوهنده.

محمد

 

ستوده، به غايت ستوده، ستايش شده، آنكه خصال پسنديده وي بسيار است.

نام رسول اكرم(ص ).

محمود

 

ستوده و ستايش كرده شده. ستوده. نيكو سيرت. نامي از نامهاي خداي تعالي. از القاب حضرت محمد( ص ).

محي

 

زنده كننده، اصل آن « محيي » است و بيشتر با اضافه شدن به دين صورت محي الدين بكار رود كه به معني زنده كننده دين است.

مخبر

 

صاحب اختيار و گزيننده. صاحب اختيار و پسند كننده. خود سر و آزاد در هر كار.

مخدوم

 

خدمت كرده شده و آقا و صاحب و خداوند. بزرگ. فرمانروا. سرور. خداوندگار. دارنده خدمتكاران و خادمان.

مخدومه

 

مؤنث مخدوم.

مخلص

 

اخلاص كننده، بي ريا در عمل. خالص و صاف و پاك و بي غش و صادق و دوست حقيقي و بي نفاق و مطيع و فرمانبردار. صميم. دوست بي ريا.