Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

م

 

 


از مدبر تا مزدك
مدبر

 

تربير كننده. صاحب تدبير. چاره گر. تدبير گر. كارگردان. ناظم امور. كارگزار. كارساز. زيرك. هوشيار. خردمند. خداوند رأي. صاحب انديشه. حاكم. فرمانروا. مرشد. راهنما. خداوند.

مدحت

 

ستايش. مدح. آنچه بدان ستايند. مديحه. شعر و چكامه اي كه در آن توصيف و تمجيد و تحسين كنند از ممدوحي و صفات نيك وي بيان كنند.

مدد

 

افزوني. دستياري. ياري. يارمندي. كمك پشتيباني. يار. ياور. مددكار. پشتيبان زور قوت.

مدرس

 

معلم. درسگوي. آموزگار. استاد. درس دهنده.

مراد

 

آرزو، كام، خواسته، خواهش، پنج تن از سلاطين عثماني با نام سلطان مراد بر ممالك عثماني سلطنت كرده اند.

مراقب

 

يگرنده. مواظبت كننده. مواظب. ناظر. نگران. آنكه مي پايد و مراقبت مي كند. حارس. نگهبان. حافظ. نگهدار. منتظر. متوقع. چشم دارنده.

مرآت

 

آينه، آئينه، آنچه كه خود را در آن بيني.

مرتضي

 

پسنديده، گزيده، مختار، راضي كرده شده. خشنود شده.

مرجان

 

مرجان به معني گوهر سرخ رنگ است. در آب درياي شور مثل نبات مي رويد.

مرجانه

 

مرواريد خرد.يك دانه مرواريد خرد.

مرحمت

 

لطف. رقت. مهرباني. عطوفت. عطا. بخشش.

مرداس

 

نام پدر ضحاك.

مردان

 

جمع مرد. پهلوانان، دليران، شجاعان، گردان.

سرداويج

 

مؤسس سلسله اميران زيادي است كه در ايران شمالي و مركزي و جنوبي امرت داشته اند.

مردخاتون

 

نام همسر تاج الملوك بن طغتين امير دمشق و مادر شمس الملوك شهاب الدين محمود است.

مرد خاي

 

نام عموي استر زن خشايار شاست و مقبره استر و مرد خاي در همدان است.

مردمك

 

تصغير مردم است كه شخص واحد باشد از آدمي، مردم خرد.

مرزبان

 

سرحددار. صاحب طرف. طرفدار. مملكت دار. دارنده كشور و مملكت. مسلط. حاكم. فرمانروا. ولايت دار. شهربان. سردار. امير. سركرده سپاه. اميرزاده.

مرزوق

 

روزي داده شده. روزي يافته. روزيمند. مطعم. روزي خوار.

مرژ

 

نام يكي از آتش پرستان است و به كسر اول گفته اند

مرسل

 

فرستاده شده. ارسال شده. رسول پيغامبر.نبي صاحب كتاب. فروهشته. رها شده.

مرشد

 

راه راست نماينده. هدايت كننده. ارشاد كننده. دليل. رهبر. رهنمون. رهنما. هادي. راهبر. استاد و معلم و مربي و تربيت كننده. ادب آمرزنده ، ناصح و پند دهنده.

مرضيه

 

پسنديده. مورد رضايت. مطبوع. خشنود.

مرمر

 

نوعي از چادر هاي زنان. قسمتي از پارچه سفيد اعلا. ململ. نازك و نرم و لرزان از هر چيزي.

مرواريد

 

نوعي ماده صلب و سخت و سپيد و تابان كه در درون بعضي صدفها متشكل مي گردد و يكي از گوهر ها مي باشد.

مروان

 

پدر عبدالملك كه پس از شركت در جنگها عليه علي ( ع ) با او بيعت كرد.

مروت

 

مردي. مردانگي. جوانمردي. بزرگواري. انصاف. عياري.

مروج

 

روائي دهنده. ترويج كننده.

مري

 

كوشيدن و ستيزه و برابري كردن با كسي در مرتبه جدال كردن. لجاج كردن.

مريد

 

اداره كننده. خواهنده. صاحب اراده.

مريم

 

هر زن پارسا كه حديث مردان را دوست دارد.

نام گلي است كه برگ و گونه و پياز آن چون نرگس است و برگهاي آن از نرگس باريكتر و سخت تر و گل آن سفيد و بسيار معطر است.

نام مادر حضرت عيسي ( ع ).

مزدا

 

به لغت اوستا آفريدگار و خداوند عالم. اهور مزدا. اهورا مزدا. مزدا اهورا.

مزدك

 

مزدك پسر بامداذ از مردم مدرنه است كه اصلاحاتي در دين مانوي به وجود آورد.