|
خراد |
|
نامي بوده است كه
ايرانيان قديم بر پسران خود گذارده اند. |
|
خراد برزين |
|
نام يكي از پهلوانان
دربار كيكاووس. |
|
خراش |
|
از روايان حديث است. |
|
خرامان |
|
خرامنده. رونده با ناز
و تكبر و تبختر. خوش رفتار. |
|
خردمند |
|
عاقل، صاحب عقل.
دانشمند. دانا. صاحب هوش. فرزانه. |
|
خرداد پرويز |
|
نام يكي از شاهان
ساساني. |
|
خرم |
|
خندان خوشوقت. شادمان.
شاداب. سرزنده. |
|
خرم بانو |
|
از نامهايي كه زنان را
برگزينند. |
|
خرم بخت |
|
نام يكي از پادشاهان
تيموري است. |
|
خرمچهر |
|
از نامهايي كه زنان را
برگزينند. |
|
خرمدين |
|
لقب و نام پدر بابك كه
رهبر خرمدينان بود. |
|
خروش |
|
بانگ، فرياد، ناله،
افغان. |
|
خزر |
|
نام شاعري از شاعران
عرب است. |
|
خزروان |
|
نام پهلواني از لشكر
افراسياب. |
|
خزيمه |
|
نام همسفر حضرت رسول(
ص ) كه در سفر به شام همراه او بود. |