|
خبير |
|
سنجيده، سامان كار.
كارسازي كرده، ساخته و مهيا گردانده. |
|
خبيش |
|
نام فرمانده ياغيان
مصر است كه در زمان داريوش اول قيام كردند. نام ديگر او پسام تيگ است. |
|
خجسته |
|
مبارك. ميمون.
باميمنت. فرخ. بختيار. سعادتمند. مسعود. نيكبخت. كامروا. خرم. متبرك. سعد.
سعيد. همايون. |
|
خجسته لقا |
|
خجسته طاعت، خجسته رو. |
|
خجشب |
|
نام يكي از نياكان
زردتشت.
از نامهايي كه زنان را
برگزينند. |
|
خجير |
|
خوب. زيبا جميل. خوش
صورت. صاحب حسن. خوشگل. پسنديده. |
|
خدا |
|
نام ذاتي باري تعالي
است. |
|
خدر |
|
از نامهاي مردان است. |
|
خدرب |
|
از اعلام و اسماء است
و از نامهاي مردان باشد. |
|
خدك |
|
حاكم، رئيس، عامل. |
|
خديج |
|
از جمله حصابه است و
حديثي از او روايت كرده اند. |
|
خديو |
|
پادشاه، شاه، ملك،
سلطان. |
|
خديور |
|
پادشاه. وزير.
خداوندگار. بزرگ. يگانه عصر. شاهزاده. |