Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

خ

 

 


از خائوس تا خاور

خائوس

 

بنابر اعتقاد يونانيان يكي از خدايان بوده و كنايه از ظلمت در بدو پيدايش و خلقت جهان است.

خاتم

 

انگشتري. مهر و انگشتري كه بدان مهر كنند.

خاتون

 

خانم، بانو. اين لفظ براي احترام به نام زن متصل مي شود مثل زينب خاتون، سكينه خاتون.

خادم

 

خدمتكار، پرستار، پرستنده، نوكر، گماشته، ملازم.

خادين

 

نام بهديني در فروردين يشت

خارجه

 

ملك غير از وطن براي شخص.

خارجي

 

مقابل داخلي، بيگانه . اجنبي

خارس

 

يكي از مورخين بوده كه نامش در تاريخ ايران باستان آمده است.

خارف

 

در لغت به معني نگهبان نخلها آمده است.

خاري

 

تخلص شاعري تبريزي بوده است كه اين بيت از اوست.

خازم

 

از سرداران بزرگ عرب كه به جنگ خارجيان اباضيه رفت.

حازن

 

نگهبان. خزانه چي و نگهبان خزانه. ذخيره كننده و حفظ كننده مال ذخيره.

خاسف

 

لاغر، نزار، مرد فقيه

خاش

 

نام برادر افشين است كه بنا به شهادت مازيار ابن خاش به كوهيار برادر مازيار نامه نوشت و اسلام آورد.

خاشع

 

جايي دگرگون شده و منزلي نمانده در وي و جايي كه كسي در آنجا رسيدن نتواند. فروتن. ذليل. عجز و لابه كننده. خاضع.

خاصبك

 

يكي از امراي سلطان مسعود بن محمد طبرين ملكشاه بود.

خاطب

 

مرد خطبه خوان مرد زن خواهنده و بدين معني نيز باشد خطيب و شوهر و داماد.

خاطره

 

اموري كه بر شخص گذشته باشد و آثاري از آن در ذهن شخص مانده باشد.

خافض

 

خوش و خرم. صاحب وقار و سنگين.

خافضه

 

زن ختانه، زني كه ختنه زنان كند و فرود آورنده.

خافي

 

پنهان و پشيده. پري

خافيه

 

نهان، پنهان، پوشيدگي،

خاقان

 

لقب پادشاه تركان و پادشاه چين. پادشاه بزرگ.

خاكي

 

منسوب به خاك.

خالد

 

جاودان. جاودانه. هميشه و جاودان. پايبند.

خالده

 

خالد.

خالق

 

نو بيرون آورنده. آفريدگار.

خان

 

خانه، بيت، رئيس، امير، بزرگ،‌ رئيس به نزديكان.

خانبايا

 

مشار، صاحب كتابنامه كتابهاي چاپي فارسي ايران.

خانچي

 

نام يكي از سرداران آزادخان رقيب كريمخان زند است.

خانم

 

بانو. خاتون. بي بي. كدبانو.

خاور

 

مشرق، آفتاب