|
جبار |
|
گردنكش. مسلط. قاهر. تكبر
كننده. |
|
جبرئيل |
|
نام فرشته وحي كه به هفت
صورت زير نوشته مي شود: جبريل، جبرئل، جبرائيل، جبرايل، جبرائل، جبراييل و
جبرئيل. |
|
جبله |
|
يكي از سرداران شجاع و
شريف دوره مروانيان است. |
|
جدليا |
|
به عبري كسي را گويند كه
خداوند او را مقرر فرموده است. |
|
جديع |
|
از اعلام است. |
|
جذام |
|
نام يكي از فرزندان سبا
كه پدر بزرگ قبيله اي از قبايل دهگانه عرب است. |
|
جراح |
|
از نامهاي مردان. اين نام
در سمك عيار آمده است. |
|
جراده |
|
نام يكي از زنان حضرت
سليمان كه داستانهايي در باره او منقول است. |
|
جرعه |
|
پرهان از آب وشراب را يك
بار خوردن. مقدار چيزي كه يكبار در يكدم نوشيده شود.
از نامهاي دختران
برگزينند. |
|
جريره |
|
نام دختر پيران ويسه كه
زن سياووش بود و فرود پسر اوست. |