|
هوپمن |
|
به لغت زند و پازند
روي را گويند و به عربي وجه خوانند. رخسار. سيما. |
|
هوتانه |
|
نام جد مادري اردشير
درازدست كه در داستان بردياي دروغين نقشي داشته است. |
|
هوتخش |
|
صنعتگر. نيك كوشنده و
ورزنده. دست ورز. پيشه ور. |
|
هوتخشبد |
|
رئيس صنعتگران در عهد
ساساني. |
|
هوتس |
|
نام زن گشتاسب معاصر
زردشت. |
|
هوتن |
|
نام از نامهاي مردان
است. |
|
هوخشتر |
|
از پادشاهان معروف
سلسله ماد و پسر فرورتيش يا افرار تس بوده است. |
|
هود |
|
نام پيغمبر قوم عاد.
سوره يازدهم از قران كريم بنام او است. |
|
هور |
|
نامي از نامهاي آفتاب
است. خور. خورشيد. شمسشارق. شيد. بيضا. سور. مهر. |
|
هورام |
|
نام شهريار جازر بود
كه هنگام گشودن فلسطين بر جازر شهريار بود. |
|
هورتاش |
|
هور + تاش . هور به
معني خورشيد و تاش از ادات شركت و مصاحبت است.
به معني خورشيد چهر هم آمده است. |
|
هور چهر |
|
آنكه سيمايي روشن چون
خورشيد دارد. خورشيد چهر |
|
هورخش |
|
به معني هور است كه
نام آفتاب عالمتاب باشد. |
|
هورشيد |
|
آفتاب. خورشيد. هور به
معني آفتاب و شيد نور است. |
|
هورمز |
|
نام فرشته ايست.
هومزد. هور مزد.
نام ستاره مشتري است. |
|
هورمزد |
|
به معني هورمز كه نام
فرشته ايست. |
|
هوشمند |
|
صاحب هوش. باهوش.
عاقل. بخرد. |
|
هوشيار |
|
هشيار. كسي كه داراي
هوش است. باهوش. |
|
هوشديو |
|
از پهلوانان ارجاسب
توراني است كه درجنگ با گشتاسب شاه ساقه دار سپاه بوده است. |
|
هوشنگ |
|
به معني امر اول باشد
و هوش و آگاهي و عقل و خرد را نيز گفته اند. |
|
هوم |
|
نام مردي است از آل
فريدون كه در كوهي عبادت كردي، جون افراسياب از كيخسرو مغلوب و منكوب، روي
پنهان مي زيست بجانب دربند افتاد، در بيغوله ها بسر مي برد تا بكوهسار ارمن و
بردع در افتاد شب بغاري خزيد و از غايت محرومي از مال و دولت بر خود نوحه مي
كرد و ناله مي گشيد. |
|
هومان |
|
از پهلوانان توراني
شاهنامه و برادر پيران ويسه است و از سران لشكر افراسياب است. |
|
هومن |
|
مخفف هومان |
|
هويدا |
|
آشكار. ظاهر. روشن.
سخت پيدا. نمايان. مبين. در نهايت ظهور. |
|
هويدك |
|
نام يكي از پيشوايان
ملحدانست حكيم خاقاني از او در خجوي كه براي ابوالعلاء گنجينه اي سروده، نام
برده است. |
|
هيراد |
|
خود را به مردم تازه
روي و خوشحال وانمودن و به عربي بشير خوانند. |
|
هيربد |
|
خادم و خدمتكار
آتشكده. بعضي خداوند بزرگ و حاكم آتشكده را گفته اند. |
|
هيرسا |
|
پارسا و آن شخصي است
كه در تمام عمر بازنان نزديكي نكرده است. |
|
هيرمند |
|
هيربد و هيرمند لقب
گشتاسب شاه بوده است. |
|
هيلانه |
|
نام يكي از قهرمانان
منصور خليفه است و او در نزد خليفه پايگاهي والا داشت. |