Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

غ

 

 


از غازان تا غياث

غازان

 

فرزند ارغون بن اباقابن هولاكوبن تولوي بن چنگيز، هفتمين ايلخان از ايلخانان مغولي ايران است كه از سال 691 تا سال 703 فرمانرواي ايران بوده است.

غالب

 

غلبه كننده. چيره. قاهر. پيروز. زبر دست. توانا. فيروز. زياده. بسيار. يكي از نامهاي خداي تعالي است. نام پيغمبري است.

غاليه

 

بوي خوشي است  مركب از مشك و عنبر و جز آن كه سياهرنگ باشد و موي را به آن خضاب كنند.

غانم

 

گيرنده غنيمت. رسيده به غنيمت. در منتهي الادب با توضيح « نام مردي » آ,ده است.

غباد

 

قباد

غبار

 

گرد. گرد بسيار نرمي كه بواسطه هوا پراكنده شود. بخار. بخار مانند كه از خاك نمناك بر آيد.

غدير

 

آبگير. بركه. شمشير.

غزال

 

آهوي بره كه در حركت و رفتار آمده باشد. فارسيان آهو استعمال كنند. آهوي ماده است كه آن را شاخ نبود. به تركي جيران خوانند.

از نامهايي كه زنان را برگزينند.

غزاله

 

آهو بره ماده. آفتاب. در منتهي الارب با توضيح « نامي زني، و گاه معرفه شود » آمده است.

غزالي

 

ابو خامد محمدبن محمد بن احمد. غزالي هراتي، از شعراي هرات در اواخر قرن دهم هجري است. جز اينكه به هند سفر كرد اطلاع زيادي از او در دست نيست و سال وفاتش را نيافتيم.

غزان

 

غازان.

غزل

 

سخن گفتن با زنان و عشقبازي نمودن. حديث زنان و حديث عشق ايشان كردن. بازي كردن با محبوب. در موسيقي يك قسمت از چهار قسمت نوبت مرتب يعني تأليف كامل است و آن چهار قسمت قول و غزل و ترانه و فرود است.

غضنفر

 

شير بيشه، شير درنده. اسد، ليث، حارث، هژبر.

غفار

 

نيك آمرزگار. از صفات باري تعالي است.

غفور

 

آمرزگار. آمرزنده گناه. آمرزنده، پوشنده گناه. غفور از نامهاي مردان است.

غلام

 

كودك. كودك شهوت پديد آمده. پسر از هنگام ولادت تا آمدن جواني. فارسيان غلام را به معني مطلق بنده و پسر استعمال كنند.

غنچه

 

گل نا شكفته. گلي كه هنوز باز نشده است. حبابه. سوارك، حباب، آب گنبد.

غياث

 

فريادرس. چيزي كه بدان خلاصي يابند. فرياد رسي، فرياد خواهي.