|
غازان |
|
فرزند
ارغون بن اباقابن هولاكوبن تولوي بن چنگيز، هفتمين ايلخان از ايلخانان مغولي
ايران است كه از سال 691 تا سال 703 فرمانرواي ايران بوده است. |
|
غالب |
|
غلبه
كننده. چيره. قاهر. پيروز. زبر دست. توانا. فيروز. زياده. بسيار. يكي از
نامهاي خداي تعالي است. نام پيغمبري است. |
|
غاليه |
|
بوي خوشي
است مركب از مشك و عنبر و جز آن كه سياهرنگ باشد و موي را به آن خضاب
كنند. |
|
غانم |
|
گيرنده
غنيمت. رسيده به غنيمت. در منتهي الادب با توضيح « نام مردي » آ,ده است. |
|
غباد |
|
قباد |
|
غبار |
|
گرد. گرد
بسيار نرمي كه بواسطه هوا پراكنده شود. بخار. بخار مانند كه از خاك نمناك بر
آيد. |
|
غدير |
|
آبگير.
بركه. شمشير. |
|
غزال |
|
آهوي بره
كه در حركت و رفتار آمده باشد. فارسيان آهو استعمال كنند. آهوي ماده است كه
آن را شاخ نبود. به تركي جيران خوانند.
از
نامهايي كه زنان را برگزينند. |
|
غزاله |
|
آهو بره
ماده. آفتاب. در منتهي الارب با توضيح « نامي زني، و گاه معرفه شود » آمده
است. |
|
غزالي |
|
ابو خامد
محمدبن محمد بن احمد. غزالي هراتي، از شعراي هرات در اواخر قرن دهم هجري است.
جز اينكه به هند سفر كرد اطلاع زيادي از او در دست نيست و سال وفاتش را
نيافتيم. |
|
غزان |
|
غازان. |
|
غزل |
|
سخن گفتن
با زنان و عشقبازي نمودن. حديث زنان و حديث عشق ايشان كردن. بازي كردن با
محبوب. در موسيقي يك قسمت از چهار قسمت نوبت مرتب يعني تأليف كامل است و آن
چهار قسمت قول و غزل و ترانه و فرود است. |
|
غضنفر |
|
شير
بيشه، شير درنده. اسد، ليث، حارث، هژبر. |
|
غفار |
|
نيك
آمرزگار. از صفات باري تعالي است. |
|
غفور |
|
آمرزگار.
آمرزنده گناه. آمرزنده، پوشنده گناه. غفور از نامهاي مردان است. |
|
غلام |
|
كودك.
كودك شهوت پديد آمده. پسر از هنگام ولادت تا آمدن جواني. فارسيان غلام را به
معني مطلق بنده و پسر استعمال كنند. |
|
غنچه |
|
گل نا
شكفته. گلي كه هنوز باز نشده است. حبابه. سوارك، حباب، آب گنبد. |
|
غياث |
|
فريادرس.
چيزي كه بدان خلاصي يابند. فرياد رسي، فرياد خواهي. |