|
عنايت |
|
قصد كردن و اهتمام
داشتن به چيزي. اهتمام. مدد كاري و دستگيري و ياري و امداد. قصد. آهنگ. ميل و
محبت. توجه. مهرباني و لطف و احسان و بخشش و انعام. |
|
عنبر |
|
در
توضيح عنبر مؤ لف منتهي الارب آورده است « نوعي از بوي خوش و آن سرگين ستور
بحري است. يا چشمه ايست آن را در آن. يا چيزي است كه در قعر دريا خيزد و
حيوانات بحري ميخورند و ميمير دو بيشتر در شكم ماهي يافته شود و گويند نوعي
از موم است كه بمرور ايام روان گردد و بدريا افتد و موج دريا بركنار اندازد
گرم و خشك است در دوم، مقوي دماغ و حواس و اعضاي بدن» باشد. |
|
عندليب |
|
هزار دستان كه به
آوازهاي رنگارنگ بانگ كند و آن را عندبيل نيز گويند. بلبل. |
|
عيار |
|
بسيار آمده و شد كننده
و گريزنده و مرد تيز خاطر. آنكه بهر سو دود از نشاط |
|
عيسي |
|
پيامبر ( ع ) ،
ملقب به روح الله از پيامبران بزرگ است. عيسي است.عبراني است و نام واقعي او
مسيح است. |
|
عين |
|
گاو وحشي. چشم كردن و
چشم زخم رسانيدن و بر چشم زدن.روان گرديدن آب و اشك. به چشمه رسيدن بكندن چاه
و جز آن. بسيار شدن آب چاه، چشم، بر حدفه نيز اطلاق شود. چشمه. |