|
عفت |
|
نهفتگي و پاكداني.
پرهيزگاري و پارسايي. احتزاز از محرمات مخصوصا از شهوات حرام. |
|
عفيف |
|
پارسا. مرد پارسا و
پرهيزگار از حرام. پاكدامن. خوشتندار. خوددار. آبرومند. |
|
عفيفه |
|
نام از نامهاي زنان. |
|
عقيل |
|
مرد زيرك و بسيار
دانا. معقول. خردمندو بزرگوار. عاقل و گرامي. |
|
عقيله |
|
نامي از نامهاي زنان
است. |
|
علاء |
|
بزرگواري. بزرگوار شدن
در شرف و بلندي. بزرگواري. |
|
علامه |
|
نامي از نامهاي مردان
است. |
|
علوي |
|
منسوب به علي. كسي كه
از اولاد علي بن ابي طالب ( ع ) باشد. |
|
علويه |
|
علويه خانم نام يكي از
آثار صادق هدايت نويسنده متاخر ايران. |
|
علي |
|
بالاي سقف بر آمدن.
بالا رفتن و صعود كردن. هرجاي بلند. |
|
عماد |
|
قصد كردن. بسوي كسي يا
چيزي رفتن. عمود. چوبي كه خانه بر آن استوار شود. ستون. اسم است. از مصدر
عمد. |
|
عمار |
|
تحيت و تهنيت گفتن.
دير ماندن و دير زيستن. |
|
عمر |
|
از نامهاي مردان است.
و آن معدول از عامر باشد. |
|
عمران |
|
نام سوره سوم از قران
كريم است كه ميان سوره بقره و سوره نساء قرار گرفته و مشتمل بر دويست آيه
است. |
|
عمرو |
|
اسم علم است براي
اشخاص و واو آن زائد و فقط در حالت رفع و جربر آن افزوده گردد تا با « عمر »
اشتباه نشود. در حالت نصب چون آخر آن الف مي گيرد « عمرا » مي شود. |
|
عميد |
|
شكسته دل از عشق. سخت
غمگين. تفته از بيماري و جز آن. خانه اي كه كسي در آن پناهنده شود. |