|
عدنان |
|
ابو عامر بن محمد بن
ضبي. |
|
عذرا |
|
لقب فاطمه ( ع ) دختر
حضرت محمد ( ص ).
معشوقه وامق و او
كنيزكي بود در زمان اسكندر ذوالقرنين. |
|
عروس |
|
در عرف بيشتر به زن نو
كد خدا اطلاق شود اما در مجموع به زن و مرد نو كدخدا گفته شود. زني كه تازه
شوي كرده است. زن داماد. |
|
عروه |
|
گوشه و گوشواره در
بسته. گوشه و جاي گرفتن دلو و كوزه. |
|
عز |
|
ارجمندي. عزت و
ارجمندي. |
|
عزت |
|
عظمت و بزرگواري و
ارجمندي و ارج و سرافرازي. كرامت. |
|
عزرا |
|
لغت عبري به معني ياري
و امداد. |
|
عزير |
|
عزرا |
|
عزي |
|
زن ارجمند و كمياب و
زن دوست داشته. زن عزيز و شريف. |
|
عزيز |
|
ارجمند. ارجمند و
بزرگوار و با عزت. گرانمايه و محترم. |
|
عزيزه |
|
دختر مشرف از محمد شاه
بود. |