|
عابد |
|
پرستنده خدا و ملتزم
به شرايع دين. پرستنده. عبادت كننده. موحد. |
|
عابدين |
|
لقب علي بن حسين امام
چهارم شيعيان ( ع ) . |
|
عاتكه |
|
زن آلوده بخوشبويي. زن
سرخ گون از طبيب. |
|
عاد |
|
به معني مردم است و به
قومي ه هود به رسالت ايشان برخاست اطلاق مي شود. |
|
عادل |
|
داد دهنده، راست.
درست. مستقيم. نامهي از نامهاي خدا. |
|
عارف |
|
دانا و شناسنده. آنكه
خدا او را به مرتبه شهو ذات و اسماء و صفات خود رسانيده باشد و اين مقام به
طريق حال و مكاشفه بر او ظاهر شده باشد نه به مجرد علم و معرفت حال. شكيبا |
|
عاصم |
|
باز دارنده، منع
كننده، نگاه دارنده. حفظ كننده. |
|
عاطفه |
|
مهرباني. عاطفت. خويشي
و قرابت. |
|
عاقل |
|
خردمند. دانا و هوشيار
و زيرك. |
|
عالم |
|
كليه مخلوقات.
ازنامهاي زنان
برگزينند. |
|
عالمگير |
|
جهانگير. گيرنده عالم.
آنكه يا آنچه جهان را فرا گيرد. |
|
عالي |
|
رفيع و بلند. كلان.
نامي از نامهاي خايتعالي. سرافراز. |
|
عاليه |
|
نوك سرنيزه يا قسمتي
از آن كه متصل به سنان است. |
|
عامد |
|
قصد كننده. آهنگ
كننده. |
|
عامر |
|
آباد كننده. آباد و
معمور. اقامت كننده در محل. زيارت كننده. |
|
عامل |
|
كاركن و صنعتگر. كسي
كه با دست كار كند. هر كه با دست كار كل ساختمان و بناي آن كند. كسي كه متصدي
كارهاي ديگر شود. |
|
عايشه |
|
دختر ابوبكر و از زنان
رسول خدا ( ص ) است. |