|
چابك |
|
چست و چالاك. فرز، تند.
سبك زرنگ، زبر و زرنگ، به صورت چابوك هم نوشته شود. |
|
چابك |
|
يكي از غلامان سراي سلطان
محمود غزنوي كه پس از سلطان محمود از سلطان مسعود منصب حاجبي يافت. |
|
چاكر |
|
نوكر، ملازم، خادم،
خدمتكار،مستخدم، گماشته، مزدور، اجير. |
|
چالاك |
|
چابك، جلد، چست، تند، فرز |
|
چامه |
|
به معني شعر باشد. سخن
منظوم و موزون. |
|
چاوك |
|
چكاوك. |
|
چاووش |
|
نقيب لشگر، چاووش، آنكه
در جنگ فرمان حمله دهد و سپاهيان را تشجيع و تشويق كند. |
|
چتش پيش |
|
از رؤساي قوم پارس پسر و
جانشين هخامنش سردودمان هخامنشي. |
|
چتر من |
|
سلاطين و امرا را گويند.
حاكم و فرمانروا. |
|
چخوشش |
|
نام پنجمين نياي زرتشت. |
|
چغان |
|
شخصي را گويند كه در
كارها سعي و كوشش تمام داشته باشد. |
|
چغري |
|
ملك الملوك داود بن
ميكائيل بن سلجوقي. چغري بيك و چغريبك هم نوشته شده است. |
|
چكاد |
|
تارك سر. فرق سر. برآمدگي
پيشاني را هم گفته اند. |
|
چكاده |
|
چكاد. |
|
چكامه |
|
قصيده، شعر و قصيده است.
چامه و سرواد و شعر و سرود و چكامه. |
|
چكاوك |
|
مرغي ست به اندازه گنجشك
كه بر سر خوجي دارد و بانگش خوش باشد.
همان چكوك و جاوك است كه
مرغي باشد با آواز لطيف. |
|
چكوك |
|
چكاوك |
|
چكاوه |
|
چكاوك |
|
چنگيز |
|
نام اصلي او به مغولي
تموچين است كه در حدود سال 549 هجري در مغولستان به دنيا آمد. چنگيز پس از
قدرت يافتن بخش عظيمي از آسيا را تسخير كرد و اعقاب او تا مدتي بر ايران
حكمراندند. |
|
چهارشنبه |
|
نام روز پنجم هفته و از
اسمهايي كه گاه مردان روستايي برگزينند. |
|
چهرانگيز |
|
انگيزنده چهره. رخ
نماينده. |
|
چهرزاد |
|
نام همان دختر بهمن است و
بهمن او را بحكم شريعتي كه تابع آن بود به نكاح خود در آورد و داراب از او
متولد شد. |
|
چيستان |
|
لغز، معما. |