|
برات |
|
نوشته اي كه دولت بدان بر
خزانه يا بر حكام حواله وجهي دهد. |
|
براترك رش |
|
مردي توراني كه در حمله
دوم ارجاسب بيلخ زددشت پيامبر ايراني را بشهادت رسانيد. |
|
براتور |
|
براترك رش. |
|
برادر |
|
پسر يا مردي كه در پدر و
مادر و يا يكي از آن دو با شخص مشترك باشد. اخ. اخوي داداش. |
|
براز |
|
نامه طايفه اي از ايلات
كرد ايران تقريبا 100 هزار خانوار مي شوند و عده اي از آنها در مريوان سكنا
دارند و فوق العاده جسور هستند. |
|
براهام |
|
نام جهودي بشدت خسيس در
زمان بهرام گور كه بهرام مال او را بگرفت و به لنيك سقا داد. |
|
براهيم |
|
مخفف ابراهيمك |
|
برتاس |
|
به قول نظامي در داستان
اسكندر برتاس نام پهلواني ست. |
|
برجيس |
|
ستاره ايست و گويند مشتري
است. |
|
برخان |
|
نام ولايتي ست از ملك
فارس. |
|
برزمهر |
|
يكي از سرداران و
پهلوانان سپاه بهرام گور. |
|
برزو |
|
فرزند سهراب و نواده رستم
است كه نبايد چندان صحتي داشته باشد ولي بهر حال از ملحقات شاهنامه چنين
مستفاد مي شود. |
|
برزويه |
|
احمدبن يعقوب بن يوسف
اصفهاني مكني به ابو جعفر شاگرد حامض. نحوي است. |
|
برزويلا |
|
نام مبارزي بوده است
توراني در لشكر افراسياب. |
|
برزگر |
|
برزيگر و رزاعت كنند.
دهقان، فلاح، كشاورز، زراع. |
|
برزين |
|
آتش، نار، آذر. |
|
برنوش |
|
نام يكي از سپه داران
است. |
|
برسق |
|
نام يكي از مماليك سلطان
طغرل بيك ابي طالب محمد است و او از امرا و اعيان دولت سلجوقيه بوده است. |
|
برشاء |
|
لقب مادر ذهل و قيس و
سيستان پسران ثعلبه. |
|
بركياروق |
|
اين ملكشاه از پادشاهان
مشهور سلسله سلاجقه و چهارمين پادشاه آن سلسله. |
|
برمك |
|
نام جد يحيي بن خالد
برمكي. |
|
برهان |
|
حجت و بيان واضح. دليل
قاطع |
|
برهما |
|
در سانسكريت به معني مطاق
پيشوايان روحاني و يكي از سه طبقه مردم در آيين برهمايي. |
|
برهمن |
|
در سانسكريت. به معني
مطاق پيشوايان روحاني و يكي از سه طبقه مردم در آيين برهمايي. |
|
برهمند |
|
پير و مرشد و حكيم و
دانشمند و اصيل و نجيب باشد. |
|
بزرجمهر |
|
بزرگمهر |
|
بزرگ |
|
جلال، اعظم، مقابل خرد و
كوچك. كبير. |
|
بزرگمهر |
|
نام حكيم بزرگمهر ارونجيب
دانش شعار پسر بختگان كه سالها وزارت انوشيروان دادگر كردو بحكمت معروف است و
بتديير مشهور. |
|
برزمهر |
|
رئيس فرقه اي او مانويه. |
|
بزرويه |
|
بنا به نوشته مرحوم علي
اكبر دهخدا « نامي از نامهاي ايراني است». |
|
بزيست |
|
نامي است پارسي |