|
ازب |
|
بنا به نوشته مرحوم پيرنيا در ايران باستان نام
يكي از روحانيون مسيحي كه مولدش فلسطين بود و در بيت المقدس بود و انتاكيه
تحصيل كرد و از پيروان فلسفه افلاطون گرديد. |
|
ازبك |
|
1)
طايفه اي از تاتار.
2) پهلوان يكي از چهار پسر اتابك محمد. |
|
ازبيوس |
|
ازب |
|
ازپ |
|
افسانه ساز يوناني كه شخصيتي نيمه اساطيري ست و ابتدا برده بود و سپس آزاد
گشت و آنگاه مردم دلف او را بكشتند. او را زشت رو و الكن و كوژپشت تصور كنند. |
|
ازخيا |
|
يكي از ملوك يهود. |
|
ازخيل |
|
شخصي كه وسيله يكي از انبياء بني اسرائيل به هنگام تخريب
بيت المقدس دستگير شد و با ديگر اسرائيليان به بابل فرستاده شد. او
كتاب فصيحي محتوي آثار و اخبار آن دوره دارد كه مشتمل بر پيشگوييهاي عجيبي
نيز هست. |
|
ازذ |
|
از
اعلام مردان عرب است و از جمله نام پدر جابر و پدرام بكر كه از روايان
حديثند. |
|
ازران |
|
بن
سياوش بي كيكاووس |
|
ازرق |
|
در
فغت به معني نلگون، كبود،آبي، زاغ |
|
ازرك |
|
پسر عموي كيافخرالدين و كياويشتاسپ، روساي خاندان جلال، كه مدتي كوتاه پس از
مرگ فخرالدوله حسن در مشرق مازندران حكومت كرد. |
|
ازرميدخت |
|
آزرميدخت |
|
ازمائيل |
|
نام وزير ضحاك. |
|
ازنيك |
|
از
اعلام ارامنه و نام كشيشي كه در قرن 5 ميلادي مي زيسته و او را كتابي ست
موسوم به « ردبر فرقه ها ». |
|
ازوس |
|
الهه جنگ نزد مردم گل. |
|
ازهد |
|
زاهدتر، پارساتر، خوددارتر، بي بهره تر. |
|
ازهر |
|
روشن تر، درخشان. |
|
ازهراك |
|
نام اصلي ضحاك ماران است كه تحريف شده اژدهاك و اژي دهاك باشد. |
|
ازيبه |
|
زن
بخيل. |
|
ازيدا |
|
معبدي در بابل قديم كه كوروش دستور تعمير و آرايش آن را داد. |
|
ازير |
|
نام يكي از دوازده پسر يعقوب و يكي از برادران يوسف (ع) |
|
ازيريس |
|
ثبت يوناني اسم مصري از يري كه مصريان قديم به يكي از خدايان عمده خويش داده
بودند. وي خداي آفتاب غروب كننده، حامي اموات و شوهر ايزيس و پدر هروس بود. |