|
اشتاد |
|
نام روز بيست و ششم از هر ماه شمسي. |
|
اشتاد |
|
ايزد اشتاد نام يكي از ايزدان همكار هفتمين امشاسپندان بوده است. |
|
اشتاس |
|
قريه اي از ييلاقات شاه كوه و ساور. |
|
اشتاق |
|
نام زن ابن انجاري معروف به بنت الجيش. |
|
اشتاگسب |
|
نام دانايي كه قباد پرويز( شيرويه وي را همراه خرداد برزين نزد پدر خويش خسرو
پرويز به اندرز و پوزش فرستاد. |
|
اشتر |
|
امير اشتر، نام يكي از چهار پسر امير تيمور تاش فرزند امير چوپان است. |
|
اشجع |
|
شجاعتر، دليرتر، پردل تر، دلاورتر. |
|
اشدق |
|
بليغ، كام گشاده، فراخ گوشه دهان. |
|
اشراق |
|
درخشيدن و روشن شدن، درخشيدن و روشن كردن، تابان شدن، تابش شدن، تابش، طلوع. |
|
اشرش |
|
مرد دلاور در جنگ، دلير، شير بيشه |
|
اشرف |
|
شريف تر، مهمتر |
|
اشرفي |
|
هر
سكه طلاي ايران كه وجه تسميه نام آن معلوم نيست. شايد در زمان شاهي به همين
نام باب شده باشد مثل عباسي( معادل دويست دينار ) كه در زمان شاه عباس صوفي
باب شد. |
|
اشفند |
|
ناحيه بزرگي بوده است از نيشابور كه 83 قريه داشته است. |
|
اشقان |
|
اشكان |
|
اشقر |
|
اسب سرخ فام و سرخ يال و دم. |
|
اشك |
|
نام قطره اي آب چشم، مترادف با سرشك. نام پادشاهي بوده از اولاد بهمن و اولاد
او را اشكانيان گويند. |
|
اشكان |
|
بنا به گفته مرحوم پير نيا: گفته مي شود كه اشكان پسر داراي اكبر است و نيز
گويند كه پسر اشكان بن كي ارش بي كيقباد مي باشد. |
|
اشكبوس |
|
نام مبارزي ست كشاني كه به ياري افراسياب آمده بود و افراسياب او را به ياري
پيران و يسه فرستاد و رستم پياده بميدان او آمد و بيك تيرش بقتل آورد. |
|
اشكهند |
|
نام نياي چهارم طهمورث بود. |
|
اشموئيل |
|
پيغمبري از يهود كه طالوت را به سلطنت بني اسرائيل برگزيد. |
|
اشناس |
|
نام افشين بود. |
|
اشوذ |
|
نام دومين پسر سام بن نوح ( ع ) است. |
|
اشهب |
|
رنگ سپيدي كه سپيدي آن بر سياهي غالب آمده باشد. |
|
اشيب |
|
سپيد موي و پير ، كوهي كه از برف سپيد باشد. |
|
اشيل خاتون |
|
دختر امير قنيمور كه غازان خان به سال 695 او را به همسري برگزيد. |