Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

الف

 

 


از اساكيد تا اسير

اساكيد

 

عم كيخسرو و پدر اساورزن.

اسامه

 

از اعلام مردان عرب و در لغت به معني اسد و شير باشد.

اسبار

 

اسپار يا اسفار

اسباش

 

از امراي معتصم خليفه عباسي

اسباط

 

پسران پسر و پسران دختر، فرزندان فرزند.

اسبذين

 

نسب ملوك عمان بحرين است و به معني پرستندگان اسب باشد.

اسپاتاميترس

 

خواجه خشايارشا كه بهمدستي اردوان دئيس قراولان مخصوص شب وارد خوابگاه خشايارشا شد و او را در خواب بكشت.

اسپارترا

 

زن امرگس، سردار سكاها.

اسپازيا

 

معشوقه يوناني كوروش كوچك كه جزو غنايم بدست اردشير دوم افتاد و در قصر سلطنتي بسر مي برد.

اسپروز

 

نام كوهي بسيار رفيع كه در بندهشن به صورت اسپروج آمده است و همان كوهي ست كه يونانيان آن را زاگروس خوانند.

اسپانتا

 

صورت اوسايي اسپنتا آرميتي كه در فرسي سپندارمذ شده است كه پنجمين از امشاسپندان هفتگانه آئين زرتشتي است.

اسپنتمان

 

مبدل شده اسپيتمان باشد كه نام خانوادگي زرتشت است.

اسپند

 

دانه اي باشد كه به جهت چشم زخم بر آتش مي ريزند.

اسپندار

 

نام پسر گشتاسب.

اسپندارمذ

 

در اوستا سپنت آرميئتي و در پهلوي سپندارمث

اسپنديار

 

نام پسر گشتاسب. او رويين تن بود.

اسپنيشته

 

آتشي كه در بهشت در حضور اهورا مزدا مي سوزد و آن يكي از پنج نوع آتش است كه در يسناي 2و4 مذكور است.

اسپي تاسس

 

نام پسر اسپي تاماس كه طبق وصيت كوروش بزرگ بحكومت مردم دربيك منصوب شد.

اسپي تاماس

 

پدر اسپي تاسس

اسپي تامن

 

سردار ايراني كه سلكوس دختر او را بزني برگزيد و به اين مناسبت سلسله سلوكيان بعدها ايراني مقدوني بشمار رفت.

اسپيده

 

نامي كه براي زنان برگزينند.

استاد

 

ماهر،‌ بامهارت، صاحب مهارت، حاذق، سرور، رئيس و در اصطلاح كنوني معلمان مدارس عاليه را گويند.

استاسيس

 

يكي از مخالفان سلطه عرب در ايران. استاسيس به سال 150 هجري در خراسان به نام ابومسلم قيام كرد.

استاك

 

شاخي را گويند كه تازه از درخت تاك روييده باشد.

اسحاق

 

كهنه شدن، كهنه شدن جامه.

اسد

 

شير بيشه، شير درنده

اسدالله

 

بمعني شير خدا.

اسدان

 

شيران درنده.

اسدراس

 

نام عزرا نبي بني اسراييل.

اسده

 

شير ماده.

اسر

 

نام يكي از فرزندان حضرت يعقوب ( ع )

اسرائيل

 

صورتي از اسرائيل.

اسرائيل

 

به عبري بمعني كسي است كه بر خدا مظفر گشت.

اسعد

 

سعيد تر، فرخنده تر،‌نيك بخت تر.

اسفار

 

مسافرت ها، سپيدي هاي روز، كتابهاي بزرگ.

اسفند

 

ماه دوازدهم از سال شمسي ايراني.

اسفنديار

 

پسر گشتاسب كه او را رويين تن مي گفتند.

اسكات

 

خاموش كردن،‌خموش كردن، ساكت كردن، تسكين.

اسكاف

 

از شعراي مرو بود و در عهد دولت سنجري والي ولايت سخن پروري شد.

اسكندر

 

مشهور به اسكندر گجستك (ملعون ) يا كبير.

اسلام

 

گردن نهادن، مسلمان شدن.

اسلم

 

سالم تر، سلامت تر .

اسماعيل

 

نام يكي از دو پسر حضرت ابراهيم ( ع )

اسنان

 

در لغت به معني كلان سال شدن.

اسنستان

 

نام پدر زن وامق كه عاقبت او را بكشت.

اسنفر

 

حاكم آشوري كه زمين اسباط عشره را با طايفه آنسوي رود فرات مسكون كرد. 

اسنور

 

مادر كي بهمن بن اسفنديار كه مؤلف مجمل التواريخ ادامه نسلش را تا يعقوب آورده است.

اسنيان

 

نام فرقه اي از يهود در عصر مكابيان كه روزگار را به تقوا و پرثيزكاري مي گذراندند و از ازدوج خودداري مي كردند.

اسود

 

سياه

اسور

 

به لغت زند و پازند بمعني پريروز و پرير است كه روز پيش از ديروز باشد.

اسورا

 

در وداي برهمنان اسورا معادل اهورا است در اوستا كه مولي و سرور باشد.

اسوكا

 

پادشاه هند.

اسوكي

 

يكي از قبايل لر.

اسهل

 

سهل تر، آسان تر.

اسياوش

 

سياوش.

اسيد

 

از اعلام مردان عرب است.

اسير

 

نامي از نامهاي مردان عرب.

اسير

 

مقيد،‌محبوس، دستگير،‌دستگير كرده و ...