|
اراسپ |
|
از
دوستان كوروش بزرگ هخامنشي كه كوروش پانته آ را به او سپرد. |
|
ارام |
|
اين اسم از ارام بن سام منقول است و سه متن در كتاب مقدس به اين نام بودند. |
|
اراسك |
|
نام رود ارس به شمال آذربايجان كه در كتاب موسي خورن مورخ ارمني بدين صورت
آمده است. |
|
اراسم |
|
دانشمند و اديب و فيلسوف هلندي. |
|
ارپك |
|
پشمينه اي است از صوف كه اكابر و اشراف و مشايخ پوشند. |
|
ارپوا |
|
ناحيه اي كوچك به ديلمان. |
|
ارت |
|
از
اعلام مردان. |
|
ارتا |
|
به
لغت زند و پازند بوم و زمين را گويند. |
|
ارتا باز |
|
برادر داريوش |
|
ارتاپات |
|
نام باوفاترين مستحفظ كورش پسر مواياس بود. |
|
ارتاخه |
|
پسر آرته كه او بابوبارس پسر مواياس بود. |
|
ارمن |
|
ارمني، از ارامنه. |
|
اران |
|
شهري كه قباد آن را بيا كرد. |
|
اربق |
|
ناحيه اي از نواحي رامهرمز خوزستان. |
|
اربوقا |
|
يكي از امراي سلطان محمد خوارزمشاه در خوارزم. |
|
اربيتا |
|
به
لغت زند و پازند بام خانه را گويند. |
|
اُراپاست |
|
نام پسر ديگر كوروش كه وقتي پرك ساس پس مغ برادرش سمرديس را كشت او را بجاي
او بر تخت نشاند. |
|
ارتاشادا |
|
مأخوذ از آرداشس ارمني وارد شير پارسي و همانست كه آرتاكسانا شده است. |
|
ارتافرن |
|
1)
برادر صلبي داريوش بزرگ.
2) يكي از فرزندان مهرداد ششم پادشاه پنت. |
|
ارتاق |
|
به
معني تاجر و در لغت مغولي شريك، انباز و مصاحب. |
|
ارتاگرساس |
|
از
سرداران كوروش بزرگ. |
|
ارتامن |
|
پسر سمرديس پسر كوروش. |
|
ارتاواسدس |
|
يكي از پسران اردوان آخرين پادشاه اشكاني. |
|
ارتُ بارس |
|
از
جمله سرداران پارسي در جنگ داريوش سوم و اسكندر كه در گرانيك كشته ش . |
|
ارت بازان |
|
پسر داريوش بزرگ و برادر پدري خشايارشا. |
|
ارتخشتا |
|
در
فصل هفتم كتاب عزرا به عنوان نام اردشير هخامنشي آمده است. |
|
ارت خشتر |
|
نام اردشير هخامنشي به زبان فارسي باستان. |
|
ارتخم |
|
داماد داريوش. |
|
ارت سيراس |
|
بقول كتزياس نام دو تن از رجال درباري ايران بوده است. |
|
ارت شيرا |
|
نام اردشير در پارسي باستان. |
|
ارتكين |
|
از
امراي مسعودغزنوي. |
|
ارته باذ |
|
از
سران معاصر اردشير دوم هخامنشي، وي يكي از سه سردار ايراني است كه با آريو
برزن همدست شده بر اردشير دوم ياغي شدند. |
|
ارته خچرچه |
|
نام اردشير اول هخامنشي بزبان مصري. |
|
ارته زوستر |
|
دختر داريوش بزرگ و زن مردونيه پسر گبر ياس. |
|
ارته سيراس |
|
مبدل ارته خشتره يا اردشير. |
|
ارته كام |
|
دختر ارته باز معاصر داريوش سوم بقول آريان، زن بطلميوس سامبو فيلاگس شد. |
|
ارته كاماس |
|
والي فيريگيه بزرگ از جانب كوروش كبير شاهنشاه هخامنشي. |
|
ارته گرس |
|
رئيس كادوسيان كه زوبيني به طرف كورش پرتاب كرد اما به علت سختي زره كورش
كارگر نيفتاد و پس از آن كورش پيكاني به طرف او انداخت كه به گردنش فرو رفت و
و را كشت. |
|
ارتيان |
|
قريه اي اعمال نيشابور كه ابوعبدالله نيشابوري به دان منسوب است. |
|
ارتيشتاران |
|
عنوان سردار كل سپاه ايران بزمان ساسانيان. |
|
ارتين |
|
وكيل نظارت معارف مصر كه تأليفات بسياري از او باقيست. |
|
ارثنگ |
|
در
لغت فرس اسدي ارثنگ با اين توضيح آمده است كه « كتاب اشكال ماني بود و اندر
لغت دري همين يك ثاء ديده ام كه آمده است.» |
|
ارجاسب |
|
نام نبيره افراسياب كه در توران پادشاهي كرد و در روئين دژ مسكن داشت و چندين
پسر گشتاسب را در جنگ كشته بو د و به آفرين و هما كه دختران گشتاسب بودند
گرفته در روئينه محبوس كرد. |
|
ارجاسف |
|
از
اسپبدان مازندران كه ملقب به مبارزالدين بود. |
|
ارجسپ |
|
ارجاسب |
|
ارجمند |
|
دولتمند و سعادتمند،با ارزش، با قدر، صاحب قدر و منزلت، بلند مرتبه. |
|
ارجن |
|
از
پادشاهان هند كه در تير انداختن مهارت داشت. |
|
ارجوان |
|
نام كنيزكي كه از مردم ارمنستان، ام ولدابوالعباس پسر عام بالله عباسي. |
|
ارجيس |
|
نام دژي كه احتمال دارد همان دژ معروف ارجيش در ارمنيه باشد. |
|
ارچنگ |
|
نقش و تصوير ــــ ارژنگ |
|
ارحام |
|
زهدان ها، به عنوان نام براي مردان بكار رفته است. |
|
ارحب |
|
نام قبيله اي از همدان. |
|
ارخان |
|
دومين سلطان عثماني. |
|
ارخس |
|
اسم قريه اي از ناحيه شاوذار سمرقند كه علماي بسياري بدانجا منسوبند. |
|
ارخون |
|
به
معني رئيس، شاهزاده و سردار و مهتر و امام و مقتداي ترسايان. |
|
ارد |
|
نام ايزدي در آيين ايران باستان. |
|
ارد |
|
پادشاه اشكاني. |
|
اردا |
|
به
معني درستي و راستي و پاكي. |
|
اردا |
|
اولين تن از خانان آق اردو دردشت قبچاق شرقي. |
|
ارداشس |
|
چند تن از بزرگان ارامنه به اين نام خوانده شده اند. |
|
ارداويراف |
|
نام يكي از موبدان كه بعقيده پارسيان صاحب معراج بوده و ارداوير افنامه معراج
نامه اوست. |
|
اردبان |
|
اردوان |
|
اردس |
|
نام ارد پادشاه اشكاني. |
|
اردشام |
|
پسر ارتاسس دوم از سلسله اشكانيان ارمنستان. |
|
اردشير |
|
1)
جهانگيري معني اردشير را كسي دانسته است كه داراي قوت و شجاعت و بي تهور وجبن
باشد. اما اين معني ظاهرا از اتفاق غلط كلمه اردشير ناشي شده است.
2)موبد موبدان شاه فيروز يزدگرد كه تا زمان
نوشروان حيات داشت.
3) نام سواري از لشگر گشتاسب در جنگ تارجاسب كه
كشته زرير را در ميدان به بستور پسرزرير بنمود.
4) پسر خشايارشا.
5) اردشير بابكان، موسس سلسله ساساني.
6) در ميان سلاطين ايران اردشير نامهاي بسياري
را مي شناسيم. |
|
اردك خاتون |
|
مادر سلطان اولجايتو. |
|
اردوان |
|
نام عده اي از ايرانيان باستان و از آن جمله پنج تن از شاهان اشكاني. |
|
ارده خاتون |
|
دختر ترمشير خان و مادر زن امير حسين معاصر تيمور. |
|
ارزاس |
|
نام ارشك به يوناني. |
|
ارزام |
|
نامن والي هرات در زمان داريوش سوم. |
|
ارزراسپ |
|
دارنده اسب راست رو و نام دو تن از پارسا يا نست كه در فروردين يشت به آنان
درود فرستاده شده است. |
|
ارژن |
|
درختي ست كه بخاطر سفتي چوبش از آن كمان سازند. |
|
ارژنگ |
|
1)
جادويي، طلسم.
2) ارتنگ يا ارثنگ كتال ماني كه به تصاوير دلكش
منقش بود.
3) نام ديوي از سالاران ديو سپيد به مازندران
كه رستم او را بكشت.
4) نام پهلواني توراني كه بدست طوي كشته شد.
5) چاهي به توران زمين كه افراسياب بيژن را در
آن بند كرد. |
|
ارسام |
|
نام گروهي از بزرگان عهد هخامنشي از جمله نام پدر هيستاسپ و جد داريوش. |
|
ارساماس |
|
يكي از سرداران و فرماندهان كوروش بزرگ. |
|
ارسامس |
|
والي ايران كه در جنگ داريوش سوم و اسكندر جناح چپ سپاه داريوش را داشت. |
|
ارسان |
|
نام فرماندهي كه از طرف داريوش سوم حاكم ناحيه در بند كيليكيه بود. او مي
توانست در بند مزبور را كه بر آن اشراف داشت في الفور به روي سپاهيان اسكندر
ببندد. |
|
ارسانس |
|
نوه داريوش سوم. |
|
ارسانگس |
|
عنواني در پارس عهد هخاميشي به معني خدمتگذار پادشاه. |
|
ارسس |
|
پادشاه هخامنشي كه به طن قوي پسر اردشير سوم ( اجبس ) بوده است. |
|
ارسطو |
|
نام حكيم و فيلسوف مشهور يوناني كه در فارسي و عربي نامش بصورت ارسطو آمده
است. |
|
ارسلان |
|
در
لغت به معني شير درنده، اسد و به مجاز مرد شجاع را گويند. از نامهاي تركي كه
گاه با كلمه ديگر تركيب شود مانند قزل ارسلان، الب ارسلان و قره ارسلان. |
|
ارسيخ |
|
اين نام در آثار الباقيه به عنوان يكي از شانهان هخامنشي كه همان ارسس باشد،
آمده است. |
|
ارسيس |
|
ارسس. |
|
ارسي نس |
|
فرمانده سپاهيان ايران در زمان داريوش سوم كه نژاد او را به كوروش بزرگ مي
رسانند. او در جنگ بر آري برزن و اربات سرداران ديگر رياست داشت. |
|
اربات |
|
از سرداران سپاه داريوش سوم كه در جنگ با
اسكندر، او همراه با آري برزن از فرماندهان تحت امرارسي بس بود |
|
ارش |
|
واحد اندازه گيري از آرنج تا سر انگشتان. |
|
ارشاك |
|
نام موسس سلسله اشكاني كه به اشك اول موسوم است. |
|
ارشام |
|
پسر آريارمنا و پدر ارشاسب پدر داريوش اول. |
|
ارشاناك |
|
پنجمين پادشاه اشكاني ايران. |
|
ارشاوير |
|
هفتمين پادشاه اشكاني ايران. |
|
ارشد |
|
رشيد تر، راه راست يا بنده تر. |
|
ارشك |
|
مؤسس خاندان اشكانيان يا پارتيان. |
|
ارشنگ |
|
نام پادشاه پارتي. |
|
ارشنوس |
|
نام ملكه اشكاني ارمنستان در عهد باستان. |
|
ارشيا |
|
به
لغت زند و پازند تخت و اورنگ شاهان را گويند. |
|
ارغش |
|
از
امراي ملكشاه سلجوقي كه بدست عبدالرحمن خراساني از پيروان حسن صباح كشته شد. |
|
ارغنون |
|
مأخوذ از يوناني organon كه سازيست مشهور كه
افلاطون وضع آن كرده است. از نامهايي كه براي دختران و زنان برگزينند. |
|
ارغو |
|
يكي از اجداد پيامبر اسلام كه از اجداد ابراهيم خليل الله نيز باشد. |
|
ارغوان |
|
درختي است كه گلهاي سرخ آورد. از نامهايي كه براي دختران و زنان برگزينند. |
|
ارغوش |
|
از
امراي عهد سلطان سنجر سلجوقي. |
|
ارغون |
|
از
دبيران اوگتاي قا آن بود كه حكومت ممالكي از شط جيحون تا حدود فارس و گرجستان
و موصل و بلادروم از سوي توراكينا خاتون به او سپرده شد. |
|
ارفش |
|
از
پهلوانان گرشاسب نامه. |
|
ارفع |
|
ارفع تبريزي از مشاهير شعراي ايران است كه در لطايف و هزليات شهرت دارد. |
|
ارم |
|
نام پدر عاد نخستين يا عاد پسين يا نام مادر عاد يا قبيله عاد. |
|
ارمائيل |
|
|