|
انامك |
|
نام يكي از ماميهاي ايراني دوره هخامنشي است. |
|
اناهيتا |
|
آناهيتا.
پاك و بي آلايش. |
|
انتظام |
|
در
كشيدن وراست گرديدن مرواريد، در رشته كشيدن مرواريد. تمام شدن كار، سامان
گرفتن،پيوستگي، بساماني، آراستگي، ترتيب، نظم. |
|
انجام |
|
انتها و آخر هر كار ،اتمام كار، آخر كار، عقبت، فرجام،نهايت، غايت. |
|
انجب |
|
از
شاعران قرن دوازدهم است. |
|
انجلاء |
|
روشن گرديدن و هويدا شدن. دور شدن ابرو و واشدن غم، از خانه و وطن بيرون
رفتن. |
|
انجم |
|
ستارگان، اختران، اخترها، ستاره ها. |
|
انجو |
|
جزيده، آبخوست، آداك. |
|
اندارس |
|
نام شخصي كه رسولي براي خواستگاري نزد عذرا فرستاد و عذرا چشم رسول آن شخص را
به انگشت كند. |
|
انسي |
|
شاعر بود. به هند رفت و به حضور شاهجهان رسيد. در سال 1026 كشته شد. |
|
انصاف |
|
داد دادن، عدل كردن، راستي كردن. |
|
انور |
|
روشن تر، نوراني تر، منورتر، بافروغ تر. |
|
انوشا |
|
مذهب و كيش زرتشتيان. |
|
انوشتكين |
|
يكي از غلامان بگاتگين غزنوي كه در خدمت ملكشاه سلجوقي بربته طشتداري رسيد و
از جانب آن پادشاه بحكومت خوارزم منصوب و به خوارزمشاه مشهور شد. |
|
انوشه |
|
خوشي و خرمي، خوشا، شادمان، مجازا ً داماد |
|
انوشروان |
|
انوشيروان. |
|
انوشيروان |
|
جاويد، جاويدان، داراي روان جاويد. |
|
انيس |
|
مونيس، انس دهنده، انس گيرنده، خوگرفته شده، همدم و غم خوارو مصاحب.
از نامهايي ست كه زنان برگزينند. |