|
امداد |
|
مهلت خواستن، مهلت و زمان دادن و درنگ كردن، مال بخشيدن بكسي وياري دادن و
بفرياد وي رسيدن. |
|
امرالله |
|
به
فرمان خدا. |
|
امشاسپنت |
|
در
اوستا به معني جاودان و مقدس باشد.فرشته و ملك. در آئين زرتشت شماره
امشاسپندان يا مهين فرتگان هفت است. |
|
امون |
|
يكي از خدايان مصر قديم كه رقم آنها هشت بود و اولين از آنها تالوت باشد. |
|
ام هاني |
|
از
زنان شاعر و فاضل قرن سيزدهم هجري ايران. |
|
امهوسپند |
|
امشاسپنت. |
|
اميد |
|
آرزو، رجا، اصل، آرمان. |
|
امير |
|
پادشاه، فرمانروا، فرمانده سپاه، سپهسالار. |
|
اميران |
|
جمع امير است. |
|
اميرداد |
|
از
اعلام است و براي نامگذاري مردان بكار مي رود. |
|
اميرك |
|
بيهقي. |
|
اميروس |
|
در
تداول عرب نام شاعر نامدار يوناني همراست. |
|
امين |
|
امانت دارد. |
|
امينا |
|
نام چندتن از شاعران امروز از اين نام براي نامگذاري زنان سود مي برند. |
|
امينه |
|
زن
مورد اطمينان، زن امانت دار. |
|
اميه |
|
قبله ايست از قريش، اموي. |