|
الاش |
|
از
درختاني كه طالب آب و هواني مرطوب است و در تمامي ناحيه شمال ايران ديده مي
شود. |
|
الاله |
|
آلاله. |
|
الب ارسلان |
|
بعد از اتسز به سال 551 پادشاهي يافت و به سال 558 هجري درگذشت. |
|
التفات |
|
وانگربستن، واپس نگريستن، برگشته نگريستن، پرواي كسي كردن.
از نامهايي كه باري زنان برمي گزينند. |
|
التون |
|
نام دختر چنگيز خان كه نامزد ايدي قوت بود. |
|
الفت |
|
خوكردن و دوستي، خوگرفتگي، خوگرفتن بكسي. |
|
القاص |
|
پسر شاه اسماعيل ثاني و برادر شاه طهماسب از سلاطين صفويه ايران بود. |
|
الك |
|
به
معني بيجاده يعني خرده جواهر، قسمي سنگ قيمتي. |
|
الكتر |
|
نام دختر آگاممنون پادشاه شهر ارگوس از يونان قديم. وي پس از كشته شدن پدرش
جان برادرش را نجات داد و بعد زن پ1يلاد يكي از دوستان برادرش شد. |
|
الميرا |
|
از
نامهاي تركي كه براي زنان برگزينند. در منابع قابل دسترس توضثحي براي اين نام
نيافتيم. |
|
النجيك |
|
نام جد سوم چنگيزخان كه به لغت مغولي به معني رعيت پرور است. |
|
الوا |
|
نام پهلواني زابلي و نيززه دار رستم كه به دست نوش آذر كشته شد. |
|
الوند |
|
نام كوهي ست بلند به نواحي همدان. |
|
الهاك |
|
نام محلي كنار راه شاهرود و نيشابور ميان مياندشت و عباس آباد. |
|
الهام |
|
در
دل افكندن، در دل انداختن،چيزي كه در دل افكند خداي تعالي،الهام چيزي ست كه
در دل القا شود بطريق فيض. |
|
الهداد |
|
شاعر قرن دهم از مصاحبان ميرزا جاني ترخان. |
|
الله قلي |
|
سي
امين از خانان ازبك خيوه. |
|
الاوردي |
|
جزء دوم يعني وردي تركي است به معني عطا كده و داده، خداداد. |
|
الهيار |
|
در
لغت به معني دوست خدا. |
|
الهه |
|
پرستش كردن، پرستيدن، پرستش، معبوديت، بت. |
|
الياس |
|
لفظ عجمي است. نام پيامبري مشهور و او پسر سام بن نوح برادر خضر است و همراه
او آب حيات خورده و از اينرو هميشه زنده است و چنانكه خدمت خشكي به عهده خضر
است خدمت دريا نيز به عهده الياس است. |
|
الياشيب |
|
يعني كسي كه خداوند او را دوباره نصب مي كند. |
|
الياقيم |
|
يعني كسي كه خداوند او را ثابت قدم مبي دارد
ياسر افراز مي كند. |
|
اليا |
|
اين صورت مخفف را به عنوان نام زنان برگزينند. |
|
اليس |
|
دليري كه از چيزي يهراسد و چيزي او را مانع نباشد. |
|
الصابات |
|
اليزابت.
نام همسر زكريا مادر يحيي تعميد دهنده. |
|
اليماس |
|
نام جادوگر و پيامبر كاذبي از يهود بوده است. |
|
الين |
|
صورت محفف اليانوس از نامهاي زنان باشد و با فتح اول در فارسي نرمتر و
نرمخوتر معني مي دهد. |