Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

الف

 

 


از افتخار تا اقليدس

افتخار

 

نازيدن، باليدن، فخر كردن.

افخم

 

بزرگ قدرتر، گرانمايه تر، بزرگتر.

افرائيم

 

پسر دوم يوسف يكي از طوايف داده است.

افراسياب

 

نام پادشاه تركستان است.

افرم

 

نام مردي ست كه مسجد جامعي در مصر بنا كرد.

افروز

 

روشن، روشن كننده. از نامهايي كه هم براي مردان و هم براي زنان برمي گزينند.

افريدون

 

فريدون.

افژنگ

 

در حاشيه فرهنگ اسدي به عنوان توضيح افژنگ آمده است:« چون زيبائي بود همچو اورنگ»

افسانه

 

سرگذشت و حكايات گذشتگان باشد. قصه، داستان، حكايت، تمثيل. و ازنامهايي كه بر زنان مي گذارند.

افستا

 

اوستا.

افسر

 

تاج و كلاه پادشاهان، تاجي از ابريشم مكلل با جواهر.

افشار

 

چيزي كه به زور پنجه از هم افشرده شود چون سيم دست افشار و زردست افشار.

افشك

 

شبنم را گويند كه شبها بر روي سبزه و گل نشيند.

افشين

 

لقب پادشانان اشروسنه.

افصح 

 

فصيح تر در بيان و سخن آرايي.

افضل

 

فاضلتر، بافضلتر، برتر، اشرف.

افطح

 

آفتاب پرست، مرد پهن سر، پهن سرو پاي.

افطس

 

افطح

افلادوس

 

نام شخصي كه به يك روايت معلم زرتشت پيامبر دين زرتشت بوده است.

افلاطون

 

از شاگردان فيثاغورس بود كه با سقراط نزد او تلمذ مي كرد.

افهم

 

داناتر، بافهم تر.

اقبال

 

روي به چيزي آوردن، پيش آوردن و روي آوردن به هر چيزي.

اقدس

 

پاكتر و مقدس ترد.

اقليدس

 

رياضي دان و منجم و فيلسوف مشهور و متبحر در هندسه. اين فيلسوف اصلا يوناني در صور شام سكونت و به صنعت تجاري اشتغال داشت.