|
ائيرك |
|
به
نقل از بند هشن: نام نياي سوم منوچهر شاه پيشدادي. |
|
ائيري سب |
|
نام يكي از سرداران كوروش بزرگ. |
|
ابادان |
|
1)
يكي از شهرهاي مهم استان خوزستان.
2)
نام خدا بخش فرودپارسي است. |
|
ابار |
|
نام يكي از سپهبدان و سرداران نامي كوروش. |
|
ابارع |
|
نام يكي از مفسران اوستا |
|
ابارق |
|
1)
زمينهاي ناهموار آميخته از خاك و سنگ و ريگ.
2)
نام جايي كنار راه كرمان به چاه ملك ميان ته رود و دارزين |
|
اباز |
|
اباز با تشديد حرف دوم آهوي جهنده در دويدن و آنكه در دويدن روي بطرفي
نگرداند. |
|
اباسيس |
|
نام يكي از پيروان راه فيثاغورس كه مبدأ و ماده اصلي عالم را آتش مي شمرد.
زمان حيات و موطن او معلوم نيست. |
|
اباصر |
|
به
نوشته ياقوت حموي نام مكاني ست. |
|
اباصلت |
|
كينه خادم امام رضا (ع) كه در خراسان همراه ايشان بوده است. |
|
اباض |
|
نام پدر عبدالله تميمي كه خوارج اباضيه به او منسوبند. |
|
ابان |
|
1)
ابان بين عياش نام كسي ست كه سليم بن قيس آنگاه كه حجاج قصد قتلش را كرده بود
به او پناه برد و كتابش را به او سپرد و او بعدها كتاب را روايت كرد.
2) ابان بن تغلب،از فقها و رجال حديث و او
شيعي و صدوق بوده است.
3) به اين نام شش تن ديگر از روات و شعراي عرب
را مي شناسيم. |
|
ابتهاج |
|
شادي، شادماني، فرح، مسرت، سرور، ابتهاش، اجتذال، شادشدن. |
|
ابح |
|
1)
دبيري كه كتاب الاختيارات را در احكام نجوم براي مأموران نوشته و كتاب المطر
و كتاب المواليد از اوست.
2) نام شاعري هزل سرا. |
|
ابدال |
|
يكي از شعراي اصفهاني كه تاريخ حيات او تدرستي معلم نيست. |
|
ابراهيم |
|
نام پيغمبري از بني سام ملقب به خليل كه جد اعلي بني اسرائيل و عرب مستعربه و
انبياء يهود است. |
|
ابرداد |
|
نام يكي از سرداران كوروش بزرگ. |
|
ابردخت |
|
نام بانوي بهمن اردشير است. |
|
ابرسام |
|
در
نامه تنسر به عنوان وزير مشاور اردشير بابكان از او نام برده شده است. |
|
ابرش |
|
1)
نام يكي از خوشنويسان خط عرب
2) رخش، چپار،اسبي كه نقطه هاي مخالف رنگ بر
پوست دارد. |
|
ابركام |
|
1)
نام پسر داريوش شاه هخاميشي.
2) آرزو، بلند كام |
|
ابرگان |
|
بلند پايه |
|
ابروند |
|
دارنده برتري و شكوه و نامي از نامهاي پارسي باستان. |
|
ابرهام |
|
به
معني طبيعت است و گويند نام فرشته اي ست كه تدبير كننده عالم است و به عنوان
نام پيغمبري هم آمده است. |
|
ابستا |
|
اوستا، اوستاك، كتاب زردشت پيامبر. |
|
ابناس |
|
خواهر حضرت يعقوب پدر حضرت يوسف (ع) |
|
ابن ابار |
|
مورخ، شاعر و اديب عرب |
|
ابن سينا |
|
ابوعلي سينا |
|
ابيارت |
|
فدمانده شوش در زمان حمله اسكندر مقدوني. |
|
ابهرك |
|
نام يكي از مفسران صاحب نام اوستا در دوران ساسانيان. |
|
ابو علي سينا |
|
از
حكماي فخام و علماي كبار جهان و اطباي اسلام اسا. او اول حكيمي است كه در
دوره اسلام« طالبان علوم را از مواحيد حكميه و الوان طبيبه متنعم ساخت.» |