Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

آ

 

 


از آذار تا آذين

آذار

 

اولين ماه بهار در سال سرياني كه آغاز سال از اول ايلول ماه اول خزان است. آذار در ميان شباط ونيسان قرار دارد.

آذار طوس

 

آذر طوس

آذر

 

آتش، آذر، نار. به معني آتشكده هم آمده است.

آذر آباد

 

نام آتشكده اي بوده است در تبريز، آذربايجان، تبريز.

آذر آيين

 

نام چهارمين آتشكده از هفت آتشكده ايرانيان كه بشماره هفت سياره تدارك شده بودند و بخوري كه متعلق به آن كوكب بوده در آن ميسوخته اند. به صورت آذر آبتين هم ضبط شده است.

آذر افروز

 

ظرفي سفالين بوده است كه آن را براي تيز كردن آتش به كار مي برده اند. ققنوس مرغ معروف را نيز گفته اند.

آذر افزا

 

آذر افروز.

آذر نشاه

 

لقبي براي آذر بهرام كه سومين آتشكده از هفت آتشكده فارسيان است.

آذر باد

 

نام معبدي كه باني آذربايجان بوده است.

آذرباد زرادستان

 

درالمعجم آمده است كه آذرباد زرادستان نام حكيمي ست به زمان بهرام گور كه بهرام را به نصيحت از گفتن شعر بازداشت.

آذربادجان

 

آذربايجان

آذربايجان

 

گفته شده است كه اين كلمه از آترپاتوس نام يكي از سرداران اسكندرــ مأخوذ است اما نظر صاحب معجم البلدان اين ست كه اين نام از لفظ آذر به معني آتش و بادگان يا بايگان به معني حافظ و خازن آمده است و معني مجموع آن حافظ النار باشد.

آذر بد

 

به معني آتش پناه است.

آذر برزين

 

اذر برزين مهر يكي از سه آتش مقدس است در نزد ايرانيان قديم كه حافظ جهانند و ديگر آتشها از اين سه زايد و آن دوي ديگر آذر فرنبغ و آذر گشنسب است. نام پهلواني نيز بوده است.

آذر بهرام

 

نام آتشكده سوم از هفت آتشكده بزرگ پارسيان.

آذرتش

 

به معني سمندر آمده است.

آذرخ

 

شهري است بشام خرم و با نعمت و اندروي خارجيانند... اين نام را ياقوت به ضم سوم ضبط كرده است.

آذر خرداد

 

نام آتشكده شيراز است و بعضي آن را آتشكده پنجم از هفت آتشكده بزرگ دانسته اند

آذرخش

 

برق، صاعقه.

آذر شب

 

نام فرشته موكل آتش كه پيوسته در آتش است.

آذر شسپ

 

به احتمال زياد مخفف آذرگشسب يا آذر گشنسب باشد.

آذرشين

 

سمندر

آذر طوس

 

در وامق و عذاداري عنصري نام مردي است كه مادر عذرا را به او داده بودند.

آذر فروز

 

آتش افروز.

آذر فزا

 

به معني خادم و سادن آتشكده نيز آمده است.

آذر كيش

 

آتش پرست، كسي كه آذرپرستي دين و آيين اوست.

آذرگشب

 

نام آتشكده گشتاسب است كه جاي آن را بلخ نوشته اند و آمده است كه اسكندر آن را خراب كرد و گنجهاي آنجا را برداشت و بعضي نيز گفته اند كتاب زند و اوستا در آنجا بوده است.

آذرگشسب

 

آذر گشب.

آذرگل

 

نامي زيبا كه روستاييان مناطق لرنشين بر دختران نهند و نام گليست به رنگ سرخ، سرخ شبيه شقايق.

آذرگون

 

در فرهنگ اسدي آمده است: « گلي است كه آن را خجسته گويند دژرگش زرد بود و ميانش سياه ...»

آذرم

 

1) نام قريه اي از قراء اذيه.

2) نمد زين، زيني كه از ميان دو نيم باشد.

آذر مهر

 

نام آتشكده نخستن از هفت آتشكده بزرگ ايرانيان.

آذررنگ

 

غم گران، محنت دشوار و سخت، رنج.

آذر نوش

 

نام آتشكده دوم از هفت آتشكده بزرگ فارسيان.

آذروان

 

پيشوا و دستور مزدا يشتي/

آذرولاش

 

ششمين پادشاه سلسله اول نارساسيان( 627 ـــ647 ).

آذرويه

 

در لغتنامه دهخدا توضيح زير در مقابل اين اسم آمده است: نامي از نامهاي ايراني

آذرهمايون

 

نام دختري از نسل سام سادنه آتشكده اصفهان.

آذر هوشنگ

 

به نقل از برهان: «...نام اولين پيغمبري كه به ايرانيان مبعوث شد...»

آذري

 

1) منسوب به آذر ( آتش ).

2) منسوب به آذربايجان.

3) نام جامه اي كه در آذربايجان بافتندي.

4) زبان آذري، لهجه اي از فارسي قديم كه در آذربايجان بوده.

5) مشك تيز بو.

6) تخلص شاعري ايراني به قرن نهم كه مدح سلاطين عادل شاهي دكن را مي كرد.

آذن

 

به معني دربار و حاجب.

آذين

 

زيب، زيور، زينت، آرايش آيين