|
آسا |
|
1) از نامهايي كه
پارسيان هند امروزه نيز برگزينند.
2) نام پدربهمن.
3) در لغت به معني
زيور، زيب، زينت، و آرايش آمده است. |
|
آسابان |
|
مردي توراني كه در
اساطير باستاني نامش آمده است. |
|
آسابانو |
|
از زنان صاحب نام كه در
اساطير باستاني ذكرش رفته است. |
|
آساد |
|
پسر مهر گشنسب، پدر فرخ
داد پارسي. |
|
آسال |
|
بنيان، پايه، اساس |
|
آسايش |
|
اسم مصدر دوم
آسودن.راحت، استراحت، آسودگي. |
|
آستياژ |
|
نام چهارمين و آخرين
پادشاه سلسله ماد و پدر بزرگ مادري كوروش بزرگ هخامنشي كه سرانجام به وسيله
كوروش مغلوب شد. |
|
آسدين |
|
نام موبدي كه در سالهاي
آغازين سده دهم يزدگردي در يزد مي زيسته است. |
|
آسمان |
|
1) چرخ، سماء، فلك،
اثير، ام النجوم، سپهر.
2) نام روز بيست و هفتم
يا بيست و پنجم و بعضي بيست و ششم گفته ا ند از هر ماه فارسي. در اين روز نيك
است به سفر دور رفتن.
3) نام فرشته وكل بر
امور و مصالح آسمان روز |
|
آسنستان |
|
نام پدر زن وامق كه سر
تانجام وامق او را بكشت. |
|
آسوده |
|
فارغ، فراغ يافته، خوش،
آرميده، تسكين يافته. |
|
آسور |
|
آشور، نام رب النوع
بزرگ آشوريان |
|
آسياس |
|
مركز منطقه چهاردانگه،
ولايت قشقايي فارس. |
|
آسيان |
|
لهجه اي از زبان فارسي
قديم. |
|
آسيم |
|
به زبان زند و پازند
استاد بزرگ مرتبه و عظيم الشأن. |
|
آسيه |
|
نام زن فرعون كه گويند
موسي (ع) را از نيل برگرفت و پنهان از شوهر خود بپرورد. |