Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

آ

 

 


از آپاساي تا آتين

آپاساي

 

در سنگ نبشته ستون نيشابور اين نام به عنوان منشي شاپور اول آمده است.

آتاباي

 

نام تيره اي از تركمنان است.

آتابيك

 

اتابك

آتاش

 

به معني همنام است و آن را آداش نيز گويند.

 آتا و اوتا

 

از كلمات اتباع و در تداول عام يعني بلند و كوتاه « آتا بلند » و « اوتا  كوتاه.»

آتبن

 

نام پدر فريدون است.

آتربات

 

آذر بد، آتش پناه

آتر

 

اوستايي به معني آتش

آتربان

 

در كرده بيست و چهارم از يشتها ــ اوستا به مهني پيشواي ديني است.

آترپات

 

نام موبدي در فروردين يشت.

آترپاتن

 

نام اصلي و قديم آذربايجان.

آتردات

 

 از پاكيناني كه نامش در فروردين يشت آمده است.

 آتردين

 

از موبداني كه نامش در اوستا آمده است.

آترگشسب

 

از سرداران كيخسرو و شاه كياني.

آتروان

 

نام موبدي صاحب آوازه بوده است.

آتروخش

 

نام موبدي كه در آيين يسنا نگهباني آتش را به عهده دارد.

آت‏‏‎‍‏رونوش

 

در فارسي امروزي آذرنوش پاكديني در فروردين يشت.

آتريداد

 

از بزرگان دوران هخامنشي.

آتش

 

از زندي آترس و اوستايي آتر. از نامهاي مردان در متون پارسي دري.

آتش افروز

 

گيراننده و روشن كننده آتش. نام مرغي كه آن را ققنوس هم مي گويند.

آتش انگيز

 

فروزينه، ركو و پنبه و قاو كه از چخماق آتش به آن افتد. به مجاز سخنان تند و خشمناك را نيز گويند.

آتشبان

 

نگهبان آتشكده، شيطان و ديو، مالك دوزخ.

آتش برزين

 

آذر برزين.

آتشپاره

 

اخگر، شراره آتش، كرم شبتاب، كودك بي آرام و شرير و شوخ، داهي، چابك و چربدست.

آتش خان

 

يكي از بزرگان فرقه علي اللهي كه او را خان آتش نيز گويند.

آتشه

 

برق، آذرخش.

آتل

 

نام رودي ست بزرگ و پر آب كه از كوههاي آس و بلغار سرچشمه مي گيرد و به درياي خزر مي ريزد.

آتور ترس

 

از كيانيان كه پدرش آذر بود.

آتورماهان

 

از نامهاي پارسي.

آتوسا

 

چندين زن از دوره هخامنشي را با اين نام مي شناسيم كه از آن جمله است دختر كورش.

آتون

 

كدبانوئي كه به دختران نوشتن و خواندن و خياطي ياد بدهد.

آتيل

 

نام روستايي از اكراد واقع در ناحيه زوزان.

آتيلا

 

پادشاه قبيله هون كه در سال 453 ميلادي بمرد.

آتين

 

 به نقل از برهان قاطع: « ببه لغت زند و پازند به معني موجودشده و پيدا گرديده و بهم رسيده باشد.»