|
آداش |
|
آتاش. |
|
آدران |
|
نام محلي است
كنار راه تهران به چالوس ميان پوركان و داريان. |
|
آداك |
|
خشكي ميان
آب، آبخور، آبخوست، جزيره. |
|
آدخ |
|
خوب، نغز،
نيكو، ميمون، مسعود، خجسته، مبارك. |
|
آدرخش |
|
برق، درخش،
صاعقه، آتش آسماني. |
|
آدرم |
|
نمدزين،
آدرمه، آترمه، ادرمه، آشرمه. |
|
آدرين |
|
نام بزرگي از
بزرگان روم متولد به سال 76 ميلادي پسر خوانده تراژان كه پس از مرگ تراژان
جانشين او شد. به صنعت و ادبيات علاقه داشت و استحكامات بسيار در حدود مملكت
به وجود آورد. |
|
آدفنداك |
|
قوس و قزح،
رنگين كمان. |
|
آدم |
|
1) در لغت به
معني گندمگون، سياه گونه، سيه چرده، اسمر.
2) نوعي آهوي
سفيد كه خطهاي خاكي رنگ دارد.
3) اشتر
سفيد.
4) نخستين
پدر انسان و جفت حوا، ابوالبشر.
5) در تداول
امروزي مرادف مردم، آدمي، آدميان، انس، ناس.
6) نيك تربيت
شده. |
|
آدم پيرا |
|
نامي از
نامهاي خداي تعالي، مرشد كامل و مكمل. |
|
آديابن |
|
ناحيه اي از
آشور قديم كه ايرانيان آن را مسخر كردند و در زمان روميان مملكت مستقلي شد و
اشكانيان آن را از روميان باز پس گرفتند و در زمان ساسانيان نيز جزء مملكت
ايران بود. |
|
آدينه |
|
جمعه، نام
روزي از روزهاي هفته، ميان پنجشنبه و شنبه. |