|
آچاك |
|
به معني خاك
آمده است، ليكن موردي كه به اين معني استفاده شده است، ديده نشد، به اعتبار
لغت نامه دهخدا « دور نيست كه تصحيفي از آخان به معني خاشاك باشد. |
|
آچمز |
|
مهره اي كه
در شطرنج حايل و حافظ شاه است و اگر آن را بگيرند شاه زده مي شود. |
|
آچين |
|
نام درختي
است كه تناور شود و برگهاي كم عرض و دراز دارد. گل آن پنج پر و سفيد و خوشبو
است. اين درخت اول گل آرد و سپس برگ كند. |
|
آحاز |
|
نام يازدهمين
پادشاه يهود كه نام پدرش يوثام و نام پسرش فرقيا است. |
|
آختاتار |
|
نام محلي
كنار راه سنندج و ساوجبلاغ ميان سه راهي كانتوار. |
|
آختاچي |
|
به معني شاه
و فرمانروايي كه تابع و دست نشانده شاه و فرمانروايي بزرگتر باشد. |
|
آخچه |
|
نام شهري در
يازده فرسنگي بلخ.ك |
|
آخرور |
|
در فروردين
يشت اين نام به عنوان دوست گرشاسب آمده است. |
|
آخش |
|
در لغت به
معني قيمت، بها، ارز، و ارزش است و نام موبدي پارسي نژاد بود كه مايه عناصر
را پروردگار مي دانست. |
|
آخشيج |
|
عنصر، طبع،
اسقطس. |
|
آخوند |
|
ملا، عالم،
طالب علوم ديني، مكتب دار كودكان، معلم كتاب. |