Home - Iranactor - Help


جستجو

سينماي ايران  |   آرشيو فيلم  |  آرشيو هنرمندان  |  آخرين اخبار  |  برنامه سينماها  |  آلبوم عكس  |  سينماي جهان

 

آ

 

 


از آئبه تا آبيو

آئبه

 

مؤنث آئب، آبي را گويند كه در نيمروز خورند

آئريك

 

نام دنياي يازدهم اشو زرتشت كه راجيس نيز گفته شده است.

آئر خيس

 

پوست ريشه گياهي ست به نام امير باريس يا زرشك

آئل

 

شير ستبر، هر چيز ستبر از روغن و عسل و مانند آن.

آئن

 

به معني مرفه و تن آسان.

آئين گشسب

 

نام سپهبدي كه به فرمان هرمز به جنگ بهرام چوبينه رفت. اين سپهبد به دست مردي زنداني به قتل رسيد.

آب

 

مايع شفاف، بي مزه و بي بو كه حيوان از آن آشامد و نبات بدان تازگي و تري گيرد و آن يكي از چهار عنصر قدماست و به عربي آن را ماءوبلال خوانند.

آبابا

 

نام ملكه سكائي.

آبابوس

 

نام پدر اورنت از سلاطين سكايي.

آباتاز

 

از كارگزاران دربار هخامنشي كه در تورات نامش آمده است.

آباتر

 

نام روستا و محلي است در كنار جاده رشت به آستارا ميان كسماتا گوراب.

آباد

 

احتمال دارد مركب از آو و پاته باشد. معمور، عامر، آبادان، مسكون.

آبادان

 

بندري است در مصب شط العرب موسوم به دماغه گيشه.

آباده

 

نام سه محل است در استان فارس كه مشهور ترين آن شهرستان آباده است.

آبادي

 

به معني عمران و سعادت است.

آباديس

 

در دوره هخامنشي از موبدان و پزشكان صاحب نام بود.

آباديان

 

نامي كه به امت مه آباد اطلاق شود. مه آباد نخستين پيغمبري بود كه به عجم مبعوث شد و كتابش را دساتير دانند.

آبار

 

اسرب، سرب، سرب سوخته و سرب سياه را گفته اند. آبار دفتر حساب و ديوان حساب.

آبازه

 

نام ديگري براي ابخاز و در زبان تركي به معني ابخازي است.

آبافت

 

جامه ستبر و گنده.

آباقا

 

 

آبان

 

نام فرشته موكل بر آهن و تربير كننده امور و مصالحي كه در روز آبان از ماه آبان واقع مي شود.

آبانداد

 

از نامهاي مردان تا زمان ساسانيان است.

آباندان

 

رسول خسرو اول به دربار روم.

آباندخت

 

همسر دارا شاه ايران در دوره ساساني.

آبانگان

 

نام روز آبان در ماه آبان كه آن روز عيد آن ماه باشد.

آبانگاه

 

نام فرشته موكل بر آب و نام روز دهم از فروردين ماه است.

آبان ياد

 

نام مردي كه در شهر ري مكان داشت و يزدگرد سوم ساساني را به هنگام فرار پناه داد.

آباوخوس

 

از دلاوران نام آور سكاها.

آبايان

 

گفته اند نام كوهي باشد كه بلنداي آن چهل فرسنگ است.

آبتين

 

نام پدر فريدون.

آبدارك

 

نام پرنده كوچكي است كه در زبان عرب به آن صعود گويند.

آبداگاش

 

نامي مربوط به زمان شاپور اول كه در كتيبه كعبه زرتشت آمده است.

آبديس

 

 

آبديز

 

يكي از شعباتي كه به رود كارون وصل مي شود و نام ديگرش آب دزفول است و گويند بزرگترين آبراهه كارون بوده است.

آبر

 

قريه اي در سيستان كه ابوالحسن محمد بن حسين بن ابراهيم بن عاصم آبري از ائمه حديث به آنجا منسوب است.

آبرام

 

ابراهيم

آبراهام

 

ابراهيم

آبريس

 

آشام، آشاب، آب چلو

آبس

 

نام شهر و دياري ناشناخته و نامعلوم است كه ذكرش در شرفنامه آمده است.

آبسال

 

باغ، حديقه، جمع آن آبسالان است.

آبست

 

مخفف آبستن است.

آبستا

 

اوستا

آبسته

 

زمين آماده شده براي زراعت.

آبسر

 

لرزانك مانندي كه از آب گوشت و مرغ پخته و غيره پس از سرد شدن پديد آيد.

آبسكن

 

شهركي بوده است به ناحيه ديلمان.

آبش

 

آنكه اطراف و پيشگاه خانه كسي را به طعام و شراب بيارايد.

آبشتن

 

مخفي كردن، نهفتن، پناه كردن.

آبشن

 

آويشن.

آبشينه

 

نام محلي در كنار راه ملاير به همدان.

 آبق

 

گريخته، فرار كرده، گريزنده.

آبق

 

آبوه، سيماب، زيبق معرب آبك است.

آبك

 

آبق

آبك

 

در برهان به معني هر چيز پر آب آمده است.

آبگار

 

نام هشت تن از پادشاهان.

آبگين

 

آينه، موأت.

آبنايُخ

 

لقب قطلغ بن پهلوان از امراي دوست سلجوقيه كه در زمان خوارزمشاه مقام امير الامرايي داشت و در حمله مغول امير بخارا بود و پس از استيلاي مغول به خراسان و از آنجا به ري رفت و به پسر خوارزمشاه پناهنده شد. اين نام در تواريخ فارسي به شكلهاي ايتاخ و انيانج نيز آمده است.

آبنوس

 

چوبي سنگين، سخت و سياه كه گرانبهاست و از درختي به همين نام حاصل آيد.

آبو

 

1)نيلوفر آبي، نيلوفر، ليلوپر  2)دايي، خال، برادر مادر، خالو.

آبين

 

قريه اي بوده به نزديك دارابگرد.

 آبيو

 

آبي، كبود، نيلگون، ازرق.