|
زراسب |
|
نام پسر
طوس بن نوذر است. او داماد كيكاوس بود. |
|
زراسپ |
|
از سرداران و نجيب زادگان دوران انوشيروان. |
|
زربان |
|
نام حضرت
ابراهيم ( ع ). |
|
زربانو |
|
نام دختر
رستم پهلوان بزرگ ايراني. |
|
زرتشت |
|
نام
پيشرو و پيشواي آتش پرستان است. |
|
زردان |
|
يكي از
بزرگان مجوس است و اهل او را زردانيه خوانند. |
|
زردشت |
|
شخصي كه
دين آتش پرستي را بهم رسانيد و احوال او در لغت زراتشت بخوبي مذكور شد و بعضي
گويند زر دشت به زبان سرياني نام ابراهيم ( ع ) است. |
|
زررشته |
|
گلابتون
و تارزر، رشته زر، رشته اي كه به زرياته رنگ زرساخته باشند. |
|
زرسپ |
|
پسر
منوچهر شاه و برادر نوذر. |
|
زرستون |
|
دختر
ارجاسب كه زيباترين دختر خيوني بود و ارجاسب در جنگ با ويشتاسب وعده مي دهد
كه هر كس زربر را بكشد دخترش را به او خواهد داد. |
|
زرگر |
|
به معني
زرساز. آنكه دولت از زر و سيم جواهري سازد. |
|
زرمان |
|
يكي از
نامهاي حضرت ابراهيم خليل الله. |
|
زروان |
|
نام
زروان در رديف ايزدان آمده و از آن فرشته زمانه بيكران اراده شده است. |
|
زري |
|
منسوب به
زر، ساخته از زر، زرين طلايي.
از
نامهاي زنان. |
|
زرير |
|
نام
برادر گشتاسب است اسپهبد ايران و پسركي لهراسب. |
|
زريك |
|
زرينه،
منسوب به زر، طلايي، از زر. |
|
زرينه |
|
طلايي،
اشياء و ابزار طلايي، زيورزرين. |
|
زريوند |
|
نام
مبارزي است مازندراني. |