|
زابل |
|
نام ولايت سيستان است. |
|
زاتسپرم |
|
نام يكي از دانشمندان و مؤلفان زردشتي به دوره
عباسيان. |
|
زاتوردات |
|
يكي از شاهان پارس به سال 165 قبل از ميلاد
مسيح و مربوط به دوره دوم كه دوره استقلال پارس و مجزا شدن آن از دولت سلوكي
است. |
|
زادان |
|
سر سلسله زادانيان كه به زمان رسول ( ص ) حاكم
جمعي از اعراب بود. |
|
زادبه |
|
يكي از 25 تن ملوك حيره است كه اين جمع نزديك
به 324 سال تا ظهور اسلام حكومت داشته اند. |
|
زادشم |
|
نام جد افراسياب و پاره اي او را پدر افراسياب
دانسته اند و گفته اند كه لقب پشنگ پدر افراسياب بوده است. |
|
زاد فرخ |
|
در لغت شاهنامه با توضيح « نام يكي از ايرانيان
اصيل است. » آمده است. |
|
زادك |
|
دهي از دهستان خرق بخش حومه شهرستان قوچان. |
|
زادمهر |
|
كغنيه مشهور و او را با محمد بن حسن بن جمهور
كاتب قمي تواردي است. |
|
زادمهران |
|
يكي از محله هاي ري بوده است. |
|
زادنفروخ |
|
كاتب و مترجم عهد اموي است كه در خدمت حجاج بن
يوسف ثقفي بود |
|
زادويه |
|
از مترجمين و مؤلفين عهد خلفاي عباسي است. |
|
زادان |
|
از نامهاي مردان. |
|
زادويه |
|
رئيس خدمه و از رجال مقتدر زمان يزدگرد سوم
است. |
|
زاذي |
|
يكي از بزرگان ايران در اواخر عهد ساساني است.
|
|
زارتشت |
|
زردشت. |
|
زاروي |
|
نام موبدي مربوط به زمان يزدگرد سوم بوده است. |
|
زاقاريا |
|
تلفظي ديگر از زكريا است. |
|
زال |
|
پير فرتوت سفيد موي باشد و بيشتر بر زن پير
اطلاق مي شود. نام پدر رستم. |
|
زاماسب |
|
فرزند پيروز و برادر قباد شاهنشاه ساساني معاصر
نهضت مزدك. |
|
زامل |
|
شاعر دلاور و از ياران معاويه در جنگ صفين. |
|
زامياد |
|
فرشته ايست كه مصالح و تدبير امور روز زامياد
يعني روز بيست و هشتم از هر ماه شمسي به عهده اوست. |
|
زاميس |
|
از نمرودهاي معاصر ابراهيم خليل بوده است. |
|
زاوج |
|
فرمانده ده مرد. چاووش. |
|
زاودوش |
|
ستاره عطارد را گفته اند. |
|
زاور |
|
خادم و خدمتكار باشد. |
|
زاوس |
|
ستاره زهره، زاورس، زاوش و زاودش هم نوشته شده
است. |
|
زاوش |
|
نام ستاره مشتري و به لغت بربري گنجشك باشد. |
|
زاهد |
|
آنكه چيزي را ترك گويد و از آن اعراض كند. آنكه
دنيا را براي آخرت ترك كند. |
|
زاير |
|
زيارت كننده. آنكه به قصد زيارت آيد. |