|
شجاع |
|
دلير و پردل در شدايد و
ترسها |
|
شداد |
|
نام پادشاهي كه دعوي
خدايي كرد و او را شداد بن عاد گويند. |
|
شراره |
|
پاره آتش كه برجهد. جرقه.
نيم سوخته. آتشپاره و جرقه آتش. |
|
شربانو |
|
در تداول عمه شهربانو
است. |
|
شرف |
|
چيره شدن به كسي به بزرگي
و يا در حسب غلبه كردن به شرف. |
|
شروان |
|
به پارسي درخت سرو را
گويند و سرو نام عربي اين درخت است. |
|
شروان |
|
ولايتي در جنوب شرقي
قفقاز در حوزه علياي رود ارس كه شروانشاهيان به آنجا منسوبند. |
|
شروين |
|
از سرداران معاصر شاپور
بن شاپور ذوالاكتاف ساساني كه مدتي حكومت روم داشت. |
|
شريف |
|
مرد بزرگ قدر. مرد داراي
شرف و بزرگي در دين و دنيا و بزرگ قدر. |
|
شريك |
|
انباز، مشارك و همدست و
همباز، سهيم، در اصطلاح اهل رمل عبارتست از شكل مضروب فيه. |