|
شهاب |
|
درخش آتش. پاره اي از
آتش. افروزه. ستاره دنباله دار. |
|
شهباز |
|
شاهباز. نوعي باز به رنگ
سفيد. |
|
شهپر |
|
شاه بال. پرهاي بزرگ
پرندگان. |
|
شهداد |
|
نام قصبه اي در كرمان كه
در پاي كوه بهمن واقع است. |
|
شهرام |
|
مطيع و منقادشاه. مطيع در
برابر شاه. |
|
شهر آگيم |
|
استندار شهر آگيم ابن
نماور يكي از مقدمان گرگان و از همراهان باكاليجار خال انوشيروان. |
|
شهر بانو |
|
ملكه. بانوي شهر. |
|
شهرزاد |
|
چهرزاد، چهرآزاد. دختري
زيبا كه داستانهاي هزار و يكشب از زبان او نقل شده است. |
|
شهرآشوب |
|
يكي از انواع شعر فارسي
است و فرهنگ نويسان آن را بدين صورت تعريف كرده اند كه « مدح ذمي كه شعرا اهل
شهر را كنند. » به صورت شهر انگيز و با همان معني نيز آمده است. |
|
شهره |
|
آشكارا شدن. مشهور و
نامدار و نامور. |
|
شهرنوش |
|
از حكمرانان رويان و
رستمدار و از سلسله پادوسيان ملوك طبرستان معروف به گاو باره. |
|
شهرناز |
|
خواهر جمشيد است و او با
خواهر ديگرش ارنواز در حباله نكاح ضحاك بود و بعد از كشته شدن ضحاك هر دو
بفريدون منتقل شدند. |
|
شهرو |
|
شهر بانو. زن زيبا از
كشور ماه آباد ( ماد ) بود كه شاه موبد شيفته او گرديد و از او درخواست كه به
ازدواج وي در آيد و شهر بانويش گرداند. |
|
شهريار |
|
كلانتر و بزرگ شهر. حاكم.
امير ناحيه يا شهر و يا كشوري. |
|
شهسوار |
|
سوار دلير. ماهر در سواري
اسب. سوار بزرگوار و جلد و چالاك و ماهر و استاد در سواري. |
|
شهناز |
|
نام نوايي از موسيقي. نام
آوازي. عروس. |
|
شهند |
|
بهبودي و نيكي. |
|
شهنا |
|
سرنا. سورناي. مخفف شاه
تاي است. |
|
شهنواز |
|
شاه نواز، نواخت يافته از
شاه. كه شاه او را نوازد. |
|
شهين |
|
منسوب به شاه، تركيبي
مشابه سيمين و زرين و ... |